راستش را بخواهید، من بعد از آشنایی با تیلور شریدان و تماشای سه گانه 1883، 1923 و Yellowstone به سریال های او معتاد شدم. بعد از آن تقریبا سراغ هر چیزی رفتم که نام شریدان روی آن بود و حالا هم فصل جدید سریال هایی مثل Landman و دیگر آثار مرتبط با دنیای Yellowstone جزو چیزهایی هستند که برایشان انتظار می کشم.
وقتی چند اثر شریدان را پشت سر هم ببینید، کم کم متوجه چیز عجیبی می شوید؛ انگار هر چقدر قصه ها، شخصیت ها و لوکیشن ها تغییر کنند، بعضی چیزها دست از سر او برنمی دارند.
زمین، خانواده، میراث، گرگ، خرس، اسب، مردان کم حرف، خشونت، نفت و آدم هایی که برای حفظ قلمروشان می جنگند، دوباره و دوباره به شکل های مختلف برمی گردند.
شاید به همین دلیل باشد که تماشای Landman بعد از Yellowstone یا Mayor of Kingstown با وجود تفاوت بسیار زیادشان، باز هم حس ورود به جهان تیلور شریدان را دارد. در این مطلب سراغ 11 موردی رفته ام که بیشتر از همه در آثار او توجهم را جلب کرده اند.
1- زمین؛ مهم ترین موتیف تیلور شریدان
اگر قرار باشد فقط یک چیز را به عنوان مهم ترین دغدغه تکرارشونده شریدان انتخاب کنم، احتمالا زمین را انتخاب می کنم.
در آثار او زمین هیچ وقت فقط جایی نیست که شخصیت ها روی آن زندگی می کنند. زمین می تواند خانواده، گذشته، هویت، قدرت و حتی دلیل زنده ماندن یک آدم باشد.
در Yellowstone تقریبا تمام داستان را می توان به یک سوال ساده برگرداند: این زمین مال چه کسی است؟
جان داتن حاضر است تقریبا هر چیزی را قربانی کند تا مزرعه خانوادگی اش را حفظ کند. اما جذابیت داستان از جایی شروع می شود که متوجه می شویم طرف مقابل هم حرف خودش را دارد.
بومیان Broken Rock اعتقاد دارند زمینی که خانواده داتن برای حفظ آن می جنگد، خیلی قبل تر از آن متعلق به اجداد آنها بوده است. همین موضوع باعث می شود Yellowstone فقط داستان یک خانواده ثروتمند و مزرعه بزرگشان نباشد.
در 1883 داستان از طرف دیگر شروع می شود. خانواده داتن هنوز چیزی ندارد و در جستجوی سرزمینی است که بتواند در آن زندگی تازه ای آغاز کند. زمین در آنجا بیشتر شبیه وعده آزادی است. چند نسل بعد، همان زمین در Yellowstone تبدیل به باری شده که داتن ها حاضرند برای حفظش آدم بکشند و کشته شوند.

در Landman هم زمین دوباره اهمیت دارد، اما این بار مسئله چیزی است که زیر آن قرار دارد؛ نفت. برای من یکی از جذاب ترین تناقض های آثار شریدان همین است. آدم هایش دائما درباره مالکیت زمین حرف می زنند، اما گاهی این طور به نظر می رسد که در واقع زمین صاحب آنها شده است.
2- خانواده؛ هم پناهگاه، هم زندان
یکی از دلایلی که آثار شریدان برای من جذاب هستند، اهمیتی است که او برای خانواده قائل می شود. تقریبا نمی توان یکی از سریال های اصلی او را پیدا کرد که خانواده در مرکز قصه اش نباشد.
اما خانواده در جهان شریدان الزاما جای امنی نیست. گاهی خانواده تنها چیزی است که یک شخصیت دارد و گاهی همان چیزی است که تمام زندگی اش را نابود می کند.
داتن ها بهترین مثال هستند. جان داتن تقریبا تمام تصمیم هایش را با این تصور می گیرد که دارد از خانواده اش محافظت می کند، اما کافی است زندگی بث، جیمی و کیس را نگاه کنیم تا ببینیم همین خانواده چه زخم هایی به اعضای خودش زده است.
در Landman هم پشت تمام چاه های نفت، شرکت ها و قراردادهای چند میلیون دلاری، رابطه تامی نوریس با اعضای خانواده اش قرار دارد و رابطه او با پسرش کوپر یکی از مهم ترین بخش های داستان است.
Mayor of Kingstown هم در ظاهر درباره زندان، پلیس، جرم و گروه های تبهکار است، اما در قلب آن باز هم یک خانواده قرار دارد؛ خانواده McLusky.

برای همین فکر می کنم سوال شریدان هیچ وقت این نیست که «آیا خانواده مهم است؟» جواب این سوال برای او از قبل مشخص است. سوال واقعی این است: برای خانواده تا کجا حاضری پیش بروی؟
3- میراث؛ چیزی که نسل بعد مجبور است حمل کند
میراث ارتباط زیادی با خانواده دارد، اما در آثار شریدان آن قدر مهم است که به نظرم باید جداگانه درباره اش صحبت کرد.
شخصیت های او فقط با تصمیم های خودشان زندگی نمی کنند. خیلی وقت ها مجبورند هزینه تصمیم هایی را بدهند که سال ها قبل و حتی قبل از تولدشان گرفته شده است.
1883، 1923 و Yellowstone کنار هم شاید بهترین نمونه برای فهم این مسئله باشند. در 1883 یک نسل به دنبال زمین می گردد. در 1923 نسل دیگری برای حفظ آن می جنگد و در Yellowstone چند نسل بعد، حفظ همان زمین تبدیل به مهم ترین ماموریت خانواده شده است.

چیزی که زمانی یک فرصت بود، کم کم تبدیل به وظیفه می شود. جان داتن مزرعه را به ارث برده، اما همراه آن دشمنان، ترس ها و مسئولیت های چند نسل را هم تحویل گرفته است. همین بار بعدا به فرزندان او منتقل می شود.
در جهان شریدان ارث همیشه چیزی نیست که بابتش خوشحال باشید. بعضی وقت ها شبیه بدهی بزرگی است که نسل قبلی برایتان باقی گذاشته است.
4- جهان قدیمی در برابر جهان جدید
این یکی از چیزهایی است که تقریبا همه جای آثار شریدان دیده می شود. او علاقه زیادی به آدم هایی دارد که انگار چند دهه دیرتر از زمانی که باید به دنیا آمده اند.
کابوی، دامدار، مامور قدیمی، ردیاب، کارگر نفت یا حتی یک گانگستر از مد افتاده؛ شخصیت هایی که قواعد دنیای خودشان را خیلی خوب بلدند، اما جهان اطرافشان با سرعت در حال عوض شدن است.
در Yellowstone شیوه سنتی دامداری خانواده داتن مقابل سرمایه گذاران، توسعه شهری، گردشگری و اقتصاد جدید قرار گرفته است. در 1923 هم دنیایی را می بینیم که ماشین، برق، بانک ها و سرمایه مدرن آرام آرام دارند شکل زندگی در غرب آمریکا را تغییر می دهند.

Tulsa King شاید بامزه ترین شکل این ایده باشد. Dwight بعد از حدود 25 سال از زندان بیرون آمده و هنوز قواعد یک گانگستر قدیمی را دارد، در حالی که دنیای بیرون تقریبا به چیزی تبدیل شده که دیگر نمی شناسد. همین تضاد بخش زیادی از طنز سریال را می سازد.
شریدان به نظرم علاقه عجیبی به یک سوال دارد: وقتی جهانی که برایش ساخته شده بودی دیگر وجود ندارد، چه کار می کنی؟ خودت را تغییر می دهی یا سعی می کنی جهان را مجبور کنی دوباره با قواعد تو بازی کند؟
5- مرز یا Frontier؛ غرب وحشی هنوز تمام نشده است
یکی از ایده هایی که بعد از دیدن چند اثر شریدان بیشتر برایم روشن شد این بود که او تقریبا همیشه وسترن می نویسد، حتی وقتی خبری از کابوی و اسب نیست.
چون وسترن برای شریدان فقط داستانی نیست که در قرن نوزدهم اتفاق بیفتد. موضوع اصلی جایی است که قانون هنوز نمی تواند همه چیز را کنترل کند و آدم ها مجبورند برای زنده ماندن قواعد خودشان را بسازند.
در 1883 این مرز کاملا واقعی و جغرافیایی است. در Yellowstone مرز بین مزرعه شخصی، رزرو بومیان، دولت و شرکت های بزرگ قرار دارد. در Sicario مرز آمریکا و مکزیک تبدیل به جایی می شود که قوانین عادی تقریبا کارایی خودشان را از دست می دهند.
در Mayor of Kingstown این مرز دیگر یک خط روی نقشه نیست. خود زندان و شهر تبدیل به منطقه ای شده اند که نظم آن بیشتر با توافق میان گروه های مختلف حفظ می شود تا قانون.
در Landman میدان های نفتی غرب تگزاس همان غرب وحشی هستند، فقط اسب ها جایشان را به کامیون ها و چاه های نفت داده اند. در Lioness هم عملیات های مخفی و مناطق جنگی همین خصوصیت را دارند.
به نظرم غرب وحشی در جهان شریدان هیچ وقت از بین نرفته؛ فقط لباسش را عوض کرده است.
6- قانون با عدالت یکی نیست
اگر چند اثر شریدان را دیده باشید احتمالا متوجه شده اید که او چندان به این ایده خوش بین نیست که قانون همیشه بتواند مشکل را حل کند.
شخصیت هایش بارها در موقعیتی قرار می گیرند که باید بین چیزی که قانونی است و چیزی که از نظر خودشان درست است انتخاب کنند.
Sicario شاید روشن ترین نمونه باشد. کیت هنوز به قواعد رسمی اعتقاد دارد. در مقابل، Alejandro و Matt آن قدر وارد دنیای کارتل ها شده اند که دیگر تصور می کنند با همان قواعد معمول نمی توان با این آدم ها جنگید.
در Yellowstone هم جان داتن و Rip بارها از قانون عبور می کنند چون از نگاه خودشان مسئله بزرگ تری در میان است. Mayor of Kingstown این موضوع را حتی جلوتر می برد. تمام موقعیت Mike McLusky از جایی به وجود آمده که سیستم رسمی دیگر به تنهایی نمی تواند شهر و زندان را کنترل کند و کسی باید بین تمام گروه ها واسطه شود.
این همان سوالی است که شریدان بارها جلوی مخاطب می گذارد: اگر قانون نتواند عدالت را برقرار کند، آیا حق داریم قانون را کنار بگذاریم؟ مسئله اینجاست که هر وقت شخصیت های شریدان این کار را می کنند، معمولا هزینه اش هم دیر یا زود از راه می رسد.
7- گرگ، خرس و کایوت؛ حیوانات در جهان شریدان چه معنایی دارند؟
این شاید یکی از مورد علاقه ترین بخش های من در آثار شریدان باشد.
بعد از مدتی متوجه شدم که گرگ، خرس، کایوت و دیگر حیوانات وحشی زیادی در آثارش حضور دارند و بعید به نظر می رسد همه آنها فقط برای قشنگ شدن تصویر باشند.
در Yellowstone گرگ بارها ظاهر می شود و مخصوصا با داستان Kayce ارتباط پیدا می کند. در Sicario حتی برای توصیف دنیایی که شخصیت ها وارد آن شده اند از استعاره گرگ استفاده می شود؛ جهانی که آدم های درنده شانس بیشتری برای زنده ماندن در آن دارند.
در 1923، اسپنسر را در آفریقا می بینیم که شغلش عملا مقابله با حیوانات شکارچی است. در Landman هم کایوتی که تامی با آن روبه رو می شود چیزی بیشتر از یک حیوان سرگردان در بیابان به نظر می رسد.
من فکر می کنم این حیوانات تا حد زیادی انعکاس خود آدم های شریدان هستند. آنها هم قلمرو دارند، از خانواده یا گروه خودشان محافظت می کنند، شکار می کنند و شکار می شوند و اگر در لحظه اشتباه ضعف نشان دهند، موجود دیگری جای آنها را می گیرد.
شاید به همین دلیل باشد که گرگ و خرس این قدر با جهان شریدان جور درمی آیند؛ چون زیر کت و شلوار، نشان پلیس یا کلاه کابویی شخصیت ها هنوز همان قانون قدیمی بقا جریان دارد.
8- قلمرو؛ همه از چیزی دفاع می کنند
وقتی به آثار شریدان نگاه می کنم، تقریبا همه شخصیت های اصلی او چیزی دارند که آن را «قلمرو خودشان» می دانند. این قلمرو همیشه زمین نیست.
برای جان داتن مزرعه است. برای Thomas Rainwater سرزمین و هویت مردمش است. برای گروه های مختلف Mayor of Kingstown می تواند یک بلوک زندان یا بخشی از شهر باشد.
Dwight در Tulsa King از همان ابتدا شروع به ساخت قلمرو خودش می کند.
در Landman شرکت ها برای زمین، چاه و منابع زیرزمینی با هم رقابت دارند. در Lioness هم قلمرو شکل سیاسی تری پیدا می کند؛ کشورها و سازمان های اطلاعاتی برای حفظ نفوذ خودشان می جنگند.

وقتی از این زاویه نگاه کنیم، بسیاری از درگیری های بزرگ آثار شریدان به یک سوال خیلی ساده برمی گردند: چه کسی اینجا قدرت دارد؟
و شاید همین موضوع دوباره ما را به گرگ ها و حیوانات وحشی برگرداند. در طبیعت هم خیلی از درگیری ها در نهایت بر سر همین است: قلمرو.
9- طبیعت فقط برای ساختن تصاویر زیبا نیست
یکی از چیزهایی که واقعا در آثار شریدان دوست دارم، حضور طبیعت است.
دشت های عظیم، کوه، برف، رودخانه، بیابان و حیوانات باعث شده اند بعضی از سریال هایش تصاویر فوق العاده ای داشته باشند، اما طبیعت در این آثار فقط یک بک گراند زیبا نیست. گاهی خودش دشمن شخصیت هاست.
در 1883 عبور از یک رودخانه می تواند به اندازه روبه رو شدن با یک گروه مسلح خطرناک باشد. در Wind River سرما تقریبا تبدیل به یکی از شخصیت های فیلم می شود و بدون آن بخش زیادی از داستان معنای خودش را از دست می دهد.
در 1923 هم زمستان و طبیعت وحشی دائما یادآوری می کنند که زندگی در این سرزمین تا چه اندازه سخت بوده است.
اما چیزی که برای من جالب تر است تناقض میان طبیعت و مفهوم مالکیت است. آدم های Yellowstone دائما درباره این بحث می کنند که زمین متعلق به چه کسی است. سند دارند، حصار می کشند و حتی برای آن آدم می کشند.
اما یک گرگ سند مالکیت نمی شناسد. رودخانه نمی داند از کجای زمین یک نفر وارد زمین دیگری شده است. برف هم برایش اهمیتی ندارد کسی که زیر آن گیر افتاده صاحب چند هزار هکتار زمین است.
شاید به همین دلیل طبیعت در آثار شریدان این قدر قدرتمند به نظر می رسد. آدم ها درباره مالکیت آن بحث می کنند، در حالی که طبیعت کاملا نسبت به آنها بی تفاوت است.
10- مردانگی؛ مردانی که جنگیدن برایشان از حرف زدن آسان تر است
مردهای تیلور شریدان شباهت هایی به هم دارند که بعد از چند سریال دیگر نمی شود نادیده شان گرفت.
John Dutton، Rip، Kayce، Spencer، Mike McLusky، Tommy Norris، Alejandro و Cory Lambert آدم هایی هستند که در شرایط بحرانی معمولا می دانند باید چه کار کنند.
اگر کسی باید نجات داده شود، حیوانی باید مهار شود، قاتلی پیدا شود یا بحرانی کنترل شود، این آدم ها معمولا راهی پیدا می کنند. ولی کافی است پای احساسات وسط بیاید. همان مردی که بدون ترس وارد یک موقعیت مرگبار می شود، گاهی نمی تواند یک گفتگوی ساده با همسر یا فرزندش داشته باشد.
چیزی که این شخصیت ها را برای من جالب می کند این است که احساس نمی کنم شریدان صرفا دارد این نوع مردانگی را ستایش می کند. بله، قدرت، تحمل درد، شجاعت و توانایی آنها جذاب تصویر می شود، اما همزمان نتایجش را هم می بینیم.
John Dutton می تواند یک امپراتوری را حفظ کند، اما اداره خانواده خودش برایش به مراتب سخت تر است. Tommy Norris می تواند وسط بحران های صنعت نفت تصمیم بگیرد، اما وقتی سراغ زندگی شخصی اش می رویم اوضاع خیلی پیچیده تر می شود.
این مردها اغلب فوق العاده قدرتمند به نظر می رسند، اما بیشترشان یک جای کارشان شکسته است.
11- کار، مهارت و آمریکای طبقه کارگر
یک چیز دیگر که خیلی در آثار شریدان دوست دارم، احترامی است که برای آدم های کاربلد قائل می شود.
در جهان او مهم نیست دقیقا چه کاری انجام می دهید؛ مهم این است که کارتان را بلد باشید. یک کابوی که می داند چطور با اسب رفتار کند، یک ردیاب که از چند رد روی برف می فهمد چه اتفاقی افتاده، یک کارگر نفت که با نگاه کردن به تجهیزات خطر را تشخیص می دهد، یک مامور اطلاعاتی که در لحظه درست تصمیم می گیرد یا حتی گانگستری که قواعد دنیای خودش را بهتر از بقیه می شناسد.
در Yellowstone سکانس های زیادی داریم که آدم ها فقط مشغول کار کردن هستند؛ اسب سواری، جابه جا کردن گاوها یا انجام کارهای روزمره مزرعه. ممکن است بعضی از این سکانس ها برای جلو بردن قصه ضروری نباشند، اما بدون آنها Yellowstone دیگر Yellowstone نیست.

Landman هم بخش زیادی از جذابیتش را از همین جا می گیرد. سریال فقط درباره آدم های ثروتمندی نیست که از نفت پول درمی آورند. شریدان سراغ کسانی هم می رود که واقعا در میدان های نفتی کار می کنند و هر روز جانشان را به خطر می اندازند.
اصولا آمریکایی که شریدان نشان می دهد با تصویری که در خیلی از سریال های دیگر می بینیم متفاوت است. آمریکای او کمتر نیویورک و لس آنجلس است و بیشتر پر از مزرعه، جاده، وانت، بارهای کوچک، چاه نفت، زندان، اسب، اسلحه و آدم هایی است که با دست هایشان کار می کنند.
شاید به همین دلیل آثارش تا این اندازه هویت آمریکایی مشخصی دارند.
حرف آخر
هرچه بیشتر تیلور شریدان می بینم، بیشتر احساس می کنم که او بارها یک داستان مشابه را در دنیاهای متفاوت تعریف می کند.
یک بار این داستان در مزرعه ای در مونتانا اتفاق می افتد. بار دیگر وسط میدان های نفتی تگزاس. جای دیگر در یک زندان، مرز آمریکا و مکزیک یا یک عملیات مخفی CIA.
ظاهر این دنیاها هیچ شباهتی به هم ندارد، اما زیر همه آنها چیزهای آشنایی پیدا می شود: خانواده، زمین، قلمرو، میراث، قدرت، تغییر و آدم هایی که حاضر نیستند به راحتی چیزی را که متعلق به خودشان می دانند از دست بدهند.
شاید به همین دلیل باشد که وقتی از Yellowstone سراغ Landman یا Mayor of Kingstown می رویم، با وجود تمام تفاوت ها باز هم خیلی زود متوجه می شویم که وارد جهان همان نویسنده شده ایم.
جهانی که در آن شکل زندگی مدرن شده، ماشین جای اسب را گرفته و شرکت جای قبیله را، اما آدم ها هنوز برای همان چیزهای قدیمی می جنگند: خانواده، بقا و قلمرو.
اینها 11 موردی بودند که من بیشتر از همه در آثار تیلور شریدان دیده ام. قطعا چیزهای دیگری هم هست که از چشم من پنهان مانده. اگر شما هم موتیف، تصویر یا موضوعی را در آثار شریدان دیده اید که مدام تکرار می شود، خوشحال می شوم در بخش نظرات درباره اش بخوانم.




WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.