بتمن: سقوط شوالیه – قسمت اول (Batman: Knightfall Part 1) بیش از آنکه درباره شکست یک ابرقهرمان باشد، درباره شکستن تصویری است که همیشه از بتمن داشته ایم؛ قهرمانی که هرچقدر شرایط سخت شود باز هم بلند می شود و گاتهام را نجات می دهد.
اما این بار با بتمنی روبه رو هستیم که کم کم از نظر روحی و جسمی فرسوده می شود و در نهایت حتی خودش هم به کسی تبدیل می شود که به کمک نیاز دارد.
در مقابل او Bane قرار دارد؛ کسی که قصد ندارد فقط در یک مبارزه تن به تن بتمن را شکست دهد. او می خواهد ابتدا بتمن را خسته کند، ذهنش را به هم بریزد و او را به نقطه ای برساند که دیگر چیزی از آن شوالیه شکست ناپذیر باقی نمانده باشد.
باید دید قسمت اول از سه گانه Batman: Knightfall تا چه اندازه در نشان دادن این سقوط موفق عمل می کند.
عزرائیل؛ تصویری دیگر از تاریکی بتمن
داستان یکی از مسیرهایش را با ژان پل ولی یا عزرائیل آغاز می کند؛ شخصیتی که خودش اسیر تاریکی شده و نمی تواند مانند بتمن خشونتش را کنترل کند. تفاوت مهم میان او و بتمن همین جا مشخص می شود.

بتمن با تمام خشمی که در وجودش دارد هنوز تلاش می کند خط قرزی میان عدالت و کشتن حفظ کند و مجرمان را به دست قانون بسپارد، اما عزرائیل وقتی کنترلش را از دست می دهد می تواند از این مرز عبور کند.
او از بتمن کمک می خواهد تا بتواند بر این بخش تاریک وجودش غلبه کند و بروس نیز سعی می کند با کمک آلفرد او را نجات دهد.
حضور عزرائیل به نظرم فقط یک داستان فرعی نیست، بلکه به نوعی یک تصویر دیگر از خود بتمن است؛ شخصیتی که نشان می دهد اگر بروس کنترل خشم و تاریکی درونش را از دست بدهد، ممکن است به چه چیزی تبدیل شود.
البته این خط داستانی هنوز کاملا بسته نمی شود و مشخص است که قرار است در قسمت های بعدی نقش مهم تری داشته باشد.
ترس بروس از تکرار سرنوشت رابین ها
در طرف دیگر تیم دریک را داریم که رابین فعلی و دستیار بتمن است. پیش از او دیک گریسون رابین بود که مسیرش از بروس جدا شد و بعد از او نیز جیسون تاد آمد که بروس او را از دست داد.

همین تجربه ها باعث شده بتمن نسبت به تیم حساسیت زیادی داشته باشد. وقتی تیم سرکشی می کند، بروس فقط یک کارآموز نافرمان را نمی بیند؛ احتمالا بیشتر از هرچیزی می ترسد دوباره همان اتفاقات گذشته تکرار شوند.
برای همین حتی وقتی تیم می خواهد به او کمک کند، بتمن ترجیح می دهد او را از خطر دور نگه دارد.
این رفتار از یک طرف قابل درک است، اما از طرف دیگر یکی از مشکلات اصلی بروس را هم نشان می دهد؛ او می خواهد همه را نجات دهد، ولی اجازه نمی دهد دیگران در نجات خودش نقشی داشته باشند.
Bane؛ کسی که از رنج نتیجه دیگری گرفته است
بخش دیگری از فیلم به گذشته Bane اختصاص دارد و کودکی بسیار سخت او را در زندان نشان می دهد. کسی که از همان کودکی یاد گرفته برای زنده ماندن باید قوی باشد و نباید منتظر دلسوزی دیگران بماند.
بعد از مرگ مادرش و اتفاقاتی که برایش رخ می دهد، این نگاه در وجود او شدیدتر می شود و در نهایت Bane به شخصیتی تبدیل می شود که اعتقاد دارد دنیا جای انسان های قوی است و ضعفا جایی در آن ندارند.
تزریق Venom نیز نقطه ای است که قدرت جسمانی او را به سطح دیگری می برد. برخلاف کسانی که این ماده آنها را از بین برده بود، Bane نه تنها زنده می ماند، بلکه بسیار قدرتمندتر می شود و شورش خودش را آغاز می کند.
اما چیزی که Bane را برای من جذاب می کند فقط قدرت بدنی اش نیست. او و بتمن هر دو از دل رنج بیرون آمده اند، ولی نتیجه ای که از این رنج گرفته اند کاملا متفاوت است.
Bane به این باور رسیده که قوی باید بر ضعیف مسلط شود، در حالی که بتمن قدرتش را برای محافظت از کسانی به کار می گیرد که توان دفاع از خودشان را ندارند. همین تفاوت باعث می شود نبرد میان آنها چیزی بیشتر از مبارزه دو آدم قدرتمند باشد.
این بار خود بتمن به کمک نیاز دارد
در این میان دکتر شاندرا کینسالوینگ، درمانگر بروس، هم سعی می کند به او کمک کند. او هم به بروس علاقه دارد و هم از این کلافه است که بروس اجازه نمی دهد کسی واقعا وارد زندگی اش شود.
اما مشکل اینجاست که بتمن شخصیتی نیست که به راحتی به خودش فکر کند. تمام فکر و ذکر او این است که تا وقتی توان دارد بجنگد و گاتهام را از شر فساد نجات دهد.
و Bane دقیقا همین نقطه ضعف را پیدا می کند.
او برای شکست دادن بتمن مستقیما سراغش نمی رود. ابتدا با حمله به آرکام و آزاد کردن زندانیان، شهر را وارد آشوب می کند.
بتمن مجبور می شود یکی پس از دیگری به سراغ مجرمان برود و همین مسئله او را به جایی می رساند که چند شب درست نمی خوابد، بدنش از پا می افتد و حتی تصمیم هایش هم تحت تاثیر این خستگی قرار می گیرند.
بتمنی که همیشه روی خودش کنترل دارد کم کم خشن تر می شود و در بعضی مبارزه ها مجرمان را تا مرز مرگ کتک می زند. وضعیت آن قدر واضح است که حتی کمیسر گوردون هم متوجه می شود یک جای کار می لنگد و به او می گوید که به کمک نیاز دارد.
این بار خود بتمن به کمک نیاز دارد، اما هنوز تصور می کند این شهر است که به کمک او احتیاج دارد.
این همان ویژگی ای است که همیشه بتمن را به یک قهرمان تبدیل کرده؛ اینکه حتی وقتی دیگران کنار می کشند او همچنان ادامه می دهد. اما Bane همین ویژگی را علیه خودش به کار می گیرد.
می داند بتمن نمی تواند گاتهام را رها کند، نمی تواند با دیدن مردم در خطر استراحت کند و از همه مهم تر، به سختی می تواند قبول کند که خودش دیگر توان ادامه دادن ندارد.
نبردی که قبل از شروع تمام شده بود
به همین دلیل مبارزه نهایی Bane و Batman را نمی توان یک مبارزه معمولی میان دو شخصیت قدرتمند دانست. زمانی که Bane بالاخره مقابل بتمن می ایستد، بخش بزرگی از کار را از قبل انجام داده است.
بروس خسته، زخمی و از نظر ذهنی فرسوده شده و Bane فقط ضربه نهایی را وارد می کند.
مبارزه هم تقریبا یک طرفه است. اینجا دیگر خبری از همان بتمنی نیست که همیشه برای هر اتفاقی نقشه ای دارد. Bane او را از نظر فیزیکی هم در هم می شکند و در پایان از بالای ساختمان روی نورافکن بتمن می اندازد.
این تصویر پایانی برای من یکی از بهترین بخش های فیلم بود.
نورافکنی که همیشه علامت بتمن را در آسمان گاتهام نشان می داد تا مجرمان با دیدنش بفهمند بتمن هنوز آنجاست، این بار تبدیل به نماد شکست خود او می شود. به جای شوالیه ای که حضورش باعث ترس مجرمان بود، حالا یک بتمن زهوار در رفته و شکست خورده را روی همان نورافکن می بینیم.
انگار فیلم با همان تصویری که همیشه نماد قدرت بتمن بوده، این بار تصویر فروپاشی او را به ما نشان می دهد.
ریتم سریع و شروع یک سه گانه
از نظر ریتم هم بتمن: سقوط شوالیه – قسمت اول برای من انیمیشن بسیار سرگرم کننده ای بود. فیلم دائما بین شخصیت ها و درگیری های مختلف جابه جا می شود و تعدد مبارزه ها باعث می شود نبض داستان تقریبا همیشه بالا بماند.
فضای خشن تر فیلم هم با داستانی که قرار است درباره شکستن بتمن باشد هماهنگ است و مخصوصا هرچه به پایان نزدیک می شویم فشار بیشتری که روی بروس وجود دارد قابل احساس تر می شود.
البته حضور شخصیت ها و خطوط داستانی متعدد باعث شده بعضی از آنها، مخصوصا داستان عزرائیل، هنوز بیشتر شبیه مقدمه چیزی باشند که قرار است در قسمت های بعد ببینیم.
از طرف دیگر پایان فیلم هم عمدا داستان را در نقطه ای متوقف می کند که برای کامل شدن به دو قسمت بعدی وابسته است.
اما با توجه به اینکه از ابتدا با قسمت اول یک سه گانه طرف هستیم، این مسئله برای من بیشتر باعث کنجکاوی برای ادامه داستان شد تا اینکه یک مشکل جدی باشد.
حرف آخر
بتمن: سقوط شوالیه – قسمت اول یک انیمیشن اکشن و بسیار سرگرم کننده است که نبض بالای آن اجازه نمی دهد به راحتی از فیلم خسته شوید.
اما چیزی که آن را برای من جذاب تر می کند این است که برخلاف بسیاری از داستان های بتمن که در نهایت دوباره اوضاع را تحت کنترل قهرمان قرار می دهند، این بار فیلم واقعا تصمیم می گیرد بتمن را در هم بشکند.
Bane فقط قوی تر از بتمن نیست؛ او می فهمد چگونه باید یکی از بزرگ ترین نقاط قوتش را به نقطه ضعف تبدیل کند. آن قدر او را مجبور به جنگیدن می کند تا قهرمانی که حاضر نیست دست از نجات دیگران بکشد، دیگر حتی توان نجات خودش را هم نداشته باشد.
و شاید به همین دلیل پایان Batman: Knightfall Part 1 تا این اندازه جذاب است. ما این بار فیلم را با پیروزی بتمن ترک نمی کنیم، بلکه با بتمنی روبه رو می شویم که شکسته شده است.
حالا باید منتظر ماند و دید چگونه دوباره بلند می شود؛ چون قصه بازگشت یک قهرمان زمانی جذاب تر می شود که ابتدا واقعا سقوط او را دیده باشیم.




WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.