انتقام جویان قدرتمندترین قهرمانان زمین هستند؛ تیمی که مردم در برابر هر تهدیدی، از یک دشمن کوچک تا حمله ای فرازمینی، به آن امید دارند. اعضای این گروه در طول سال ها تغییر کرده اند، اما چهره هایی مانند کاپیتان آمریکا، ثور و آیرون من همچنان در مرکز تصویر قهرمانانه مارول قرار دارند.
با این حال، هرچه یک قهرمان نمادین تر باشد، تبدیل شدن او به نسخه ای شرور و خطرناک تاثیر بیشتری می گذارد. چنین داستان هایی فقط درباره بد شدن یک شخصیت نیستند؛ آن ها نشان می دهند اگر ویژگی های تاریک و سرکوب شده یک قهرمان کنترل اوضاع را به دست بگیرند، چه فاجعه ای ممکن است رخ دهد. در ادامه، پنج انتقام جوی مارول را مرور می کنیم که زمانی از مبارزه با جرم فاصله گرفتند و خودشان به انتقام جویان شرور و تهدید تبدیل شدند.
آیرون من؛ وقتی نبوغ تونی استارک بدون ترمز عمل کرد
تونی استارک از ابتدا هم قهرمانی کاملا آرمانی نبود. غرور، اعتماد به نفس افراطی و تمایل او به عبور از خطوط اخلاقی، بخش مهمی از شخصیتش هستند. با وجود این، تونی معمولا در نهایت می خواهد به دیگران کمک کند و همین انگیزه، رفتارهای مسئله دارش را تا حدی مهار می کند.

در دوره ای که تونی تحت تاثیر موجی قرار گرفت که اخلاقیات را معکوس می کرد، همین بخش مهارکننده از شخصیتش کنار رفت. او با نام سوپریر آیرون من به نسخه ای خودخواه و بی رحم از خودش تبدیل شد؛ شخصیتی که زندگی مردم را نابود می کرد و با عرضه محصولاتی اعتیادآور، از آن ها پول می گرفت.
جذابیت این نسخه در آن است که ترس پنهان از قدرت و نفوذ تونی استارک را آشکار می کند. او همیشه به مرز تصمیم های خطرناک نزدیک بوده است. دیدن تونی در حالی که عمدا از آن مرز عبور می کند، نشان می دهد این قهرمان در صورت کنار گذاشتن وجدانش تا چه اندازه می تواند ترسناک باشد.
هنک پیم؛ تقابل خالق و مخلوق
هنک پیم، یکی از بنیان گذاران انتقام جویان، هیچ وقت گذشته ای کاملا بی دردسر نداشت. مشکلات روانی و دوره های فروپاشی ذهنی، جایگاه او را در میان قهرمانان متزلزل کردند. حادثه ای که در آن به همسرش، جنت ون داین، ضربه زد نیز به یکی از بحث برانگیزترین لحظه های تاریخ این شخصیت تبدیل شد.

تاریک ترین دوره هنک زمانی شکل گرفت که او با اولتران، بزرگ ترین ساخته و یکی از بزرگ ترین پشیمانی های زندگی اش، پیوند خورد. اولتران در این روایت، بازتابی از بدترین ویژگی های هنک بود: خشم، وسواس و فقدان اخلاق. این ترکیب به هنک اجازه می داد به شروری تبدیل شود که مخاطبان سال ها تصور می کردند در درون او پنهان شده است.
این تجربه در عین حال، هنک را وادار کرد با جنبه های خوب و بد شخصیتش روبه رو شود. تبدیل شدن او به دشمن، نتیجه ای ناگهانی و بی ارتباط با گذشته اش نبود؛ بلکه ادامه مسیری بود که مشکلات شخصی و تصمیم های اشتباه، آن را به سمت تاریکی برده بودند.
سنتری؛ قهرمانی که به ابزار یک شرور تبدیل شد
باب رینولدز، معروف به سنتری، از پیچیده ترین شخصیت های مارول است. او پیش از به دست آوردن قدرت هایش با اعتیاد دست و پنجه نرم می کرد و پس از استفاده از سرم طلایی سنتری، به قهرمانی بسیار قدرتمند تبدیل شد. اما قدرت او همیشه با تهدیدی درونی همراه بود: وید، نیمه تاریک و مخرب وجودش.

با این حال، دوره شرورانه سنتری فقط به حضور وید مربوط نمی شد. زمانی که نورمن آزبورن کنترل انتقام جویان را به دست گرفت، باب را متقاعد کرد برای او کار کند. سنتری نمی دانست آزبورن ذهنش را مسموم و از ضعف های روانی اش سوءاستفاده می کند.
نکته مهم این دوره، ناتوانی باب در تشخیص واقعیت و پیامد اعمالش بود. او یکی از قدرتمندترین قهرمانان مارول است و وقتی در جایگاه دشمن قرار می گیرد، قدرتش می تواند جهان را تا مرز نابودی پیش ببرد. حضور او در تیم دارک اونجرز، از این زاویه، راهی برای بررسی شکنندگی ذهنی شخصیتی بود که ظاهرا شکست ناپذیر به نظر می رسد.
هالک؛ خشم خالص در سمت اشتباه
هالک از همان آغاز، بیشتر از بسیاری از قهرمانان میان خیر و شر در نوسان بوده است. او در نخستین تصویرهایش نیرویی ویرانگر بود که می خواست جهان را از هم بپاشد؛ هرچند خوبی ذاتی بروس بنر مانع می شد این میل کاملا بر او غلبه کند.

هالک به مرور از یک هیولای ساده فاصله گرفت و به تجسم خشم، تنهایی و فشارهای سرکوب شده بروس تبدیل شد. همین پیچیدگی باعث می شود داستان های او در نقش شرور، گاهی از روایت های قهرمانانه اش پرتنش تر باشند.
یکی از نمونه های برجسته، زمانی است که شخصیت جو فیکسیت با نام خودش در لاس وگاس فعالیت می کرد. جو فیکسیت گانگستری خشن بود که می خواست بر دنیای زیرزمینی شهر حکومت کند و برای رسیدن به هدفش از قدرت گاما بهره می برد. در چنین داستان هایی، بروس باید نیرویی حتی قوی تر از خشم هالک برای مقابله با او پیدا کند. رویارویی هالک با قهرمانان هم تیمی اش نیز یادآور این نکته است که او، حتی هنگام قرار گرفتن در سمت مخالف، همچنان یکی از خطرناک ترین موجودات مارول است.
کاپیتان آمریکا؛ سقوط نماد اعتماد
استیو راجرز برای بسیاری از قهرمانان مارول، نمونه کامل شرافت، حقیقت و امید است. اعتماد عمومی به کاپیتان آمریکا، بخشی جدایی ناپذیر از قدرت نمادین او محسوب می شود. به همین دلیل، بازنویسی تاریخ او به عنوان خدمتگزار هایدرا، یکی از تکان دهنده ترین چرخش های داستانی مربوط به این شخصیت بود.

کاپیتان آمریکای شرور از قدرت بدنی یا تجهیزاتش به تنهایی استفاده نمی کرد؛ او از اعتمادی بهره می برد که دیگران به نام و سابقه اش داشتند. همین مسئله به او امکان داد جامعه ابرقهرمانان را از درون متلاشی کند و ارزش هایی را که همیشه نماینده شان بود، علیه خودشان به کار بگیرد.
این دوره قرار نبود تصویر همیشگی استیو راجرز را تعریف کند، اما به دلیل جایگاه ویژه او تاثیر زیادی گذاشت. اگر بزرگ ترین نماد قهرمانی بتواند به خطرناک ترین دشمن تبدیل شود، داستان نه فقط درباره شرارت، بلکه درباره شکننده بودن اعتماد و اهمیت انتخاب های اخلاقی است.
این پنج نمونه نشان می دهند که شرور شدن یک انتقام جو زمانی بیشترین تاثیر را دارد که از دل ویژگی های آشنای همان شخصیت بیرون بیاید. تونی استارک، هنک پیم، سنتری، هالک و کاپیتان آمریکا هرکدام به شیوه ای متفاوت نشان دادند که فاصله میان قهرمان و دشمن، گاهی فقط به اندازه یک تصمیم، یک بحران ذهنی یا از دست رفتن کنترل است.
منبع اصلی: این مطلب با بازنویسی تحریریه وایدشات بر اساس مقاله ComicBook.com تهیه شده است.



WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.