سریال تد لاسو را حدود دو سال پیش یکی از دوستانم به من معرفی کرد و گفت: «حال خوب کن ترین سریال دنیاست.» آن زمان حال و روز خیلی خوبی نداشتم و با خودم گفتم شاید واقعا چیزی باشد که به دردم بخورد. دیدن سریال هم سخت نبود و خیلی زود توانستم با شخصیت هایش ارتباط بگیرم.
بعد از تماشای سه فصل فهمیدم منظور دوستم از «حال خوب کن» دقیقا چه بود. Ted Lasso فقط من را نخنداند. چیزی که بیشتر از شوخی هایش برایم ماند، نگاهش به امید بود.
تد از آن آدم هایی نیست که چون همیشه لبخند می زند، پس هیچ دردی ندارد. سه فصل اول بارها نشان دادند پشت شوخی ها و خوش بینی عجیب او اضطراب، ترس و مشکلاتی وجود دارد که نمی تواند همیشه از آنها فرار کند. جذابیت تد برای من همین است؛ درد را می بیند، ولی سعی می کند اجازه ندهد درد تمام شخصیتش را ببلعد.
برای همین وقتی خبر ساخت فصل چهارم آمد، هم خوشحال شدم و هم کمی نگران. داستان سه فصل اول تقریبا به یک پایان کامل رسیده بود. تد به آمریکا برگشته بود تا کنار پسرش هنری باشد و ریچموند هم بدون او مسیر خودش را پیدا کرده بود.
سوال اصلی برای من این بود: وقتی داستان به این خوبی تمام شده، چرا باید دوباره ادامه پیدا کند؟ قسمت اول فصل چهارم قبل از هر کاری باید برای همین سوال یک جواب پیدا می کرد.
هشدار اسپویل: از اینجا به بعد داستان نقد قسمت اول فصل چهارم تد لاسو لو می رود.

تد برگشته، ولی آیا لازم بود برگردد؟
اسم قسمت اول فصل چهارم «Home» است و به نظرم همین اسم بخش بزرگی از حرف این قسمت را در خودش دارد. در پایان فصل سوم تصور می کردیم بالاخره فهمیده ایم خانه تد کجاست.
انگلیس را ترک کرد، به کانزاس برگشت و کنار هنری ماند. انتخابش هم منطقی بود. فوتبال و ریچموند برای او اهمیت زیادی داشتند، ولی پسرش مهم تر بود.
حالا دوباره تد را در آمریکا می بینیم. او دستیار مدیر یک فروشگاه مواد غذایی است و بیشتر زندگی اش را نزدیک هنری ساخته. آدم ها هنوز او را می شناسند و برای کسانی که زمانی با تد ارتباط داشته اند، او همچنان همان «Coach» است. حتی وقتی دیگر رسما مربی نیست، بقیه هنوز او را مربی می بینند.

همین نکته برای من جالب بود. تد به چیزی که در پایان فصل سوم می خواست رسیده است. کنار پسرش زندگی می کند، از فشار فوتبال حرفه ای فاصله گرفته و زندگی آرام تری دارد. با این حال چیزی سر جایش نیست.
این ایده را بارها در فیلم ها و سریال های مختلف دیده ایم و من هنوز از آن خسته نشده ام؛ قهرمانی که ماجراجویی اش تمام شده، به زندگی عادی برگشته و تصور می کند همه چیز را پشت سر گذاشته است، تا اینکه دوباره چیزی از راه می رسد و او را به زندگی قبلی اش صدا می کند.
نمونه معروفش بروس وین در The Dark Knight Rises است؛ کسی که بتمن را کنار گذاشته، ولی خیلی زود متوجه می شویم کنار گذاشتن لباس بتمن لزوما به معنای کنار گذاشتن آن بخش از شخصیت خودش نیست.
برای تد هم سوال مشابهی وجود دارد: آیا مربیگری فقط شغل اوست؟ به نظرم قسمت اول خیلی آرام جواب می دهد که احتمالا نه.
تد مربی نیست فقط چون قرارداد دارد یا کنار زمین فوتبال می ایستد. چیزی که همیشه او را تعریف کرده توانایی اش در ارتباط گرفتن با آدم ها و بیرون کشیدن بهترین نسخه آنهاست. برای همین حتی وقتی در فروشگاه کار می کند و ظاهرا زندگی آرامی دارد، احساس می کنیم بخشی از او جایی دیگر جا مانده است.
مسئله این نیست که شغل فعلی تد کم ارزش است؛ مسئله این است که این زندگی نمی تواند از تمام چیزی که تد در خودش دارد استفاده کند.
اینجاست که عنوان Home برایم جذاب تر می شود. شاید خانه برای تد فقط کانزاس یا لندن نباشد. شاید خانه جایی باشد که بتواند هم کنار آدم هایی که دوستشان دارد باشد و هم کاری را انجام دهد که احساس می کند برای آن ساخته شده است.
پیشنهاد ربکا؛ بهترین بهانه برای ساخت فصل چهارم
خیلی طول نمی کشد که ربکا، کیلی و لزلی هیگینز به سراغ تد می آیند. همین که این سه نفر را دوباره کنار تد می بینیم برای کسی که سه فصل قبلی را دوست داشته، به اندازه کافی حس آشنایی دارد.
ولی آنها فقط برای دیدن یک دوست قدیمی نیامده اند.
ریچموند حالا تیم زنان دارد و آنها می خواهند تد دوباره به انگلیس برگردد و مربی این تیم شود. اولین واکنش من به این ایده چیزی بین هیجان و شک بود.

از یک طرف این احتمالا منطقی ترین کاری است که نویسندگان می توانستند برای ادامه Ted Lasso انجام دهند. اگر قرار بود تد برگردد و دوباره همان تیم مردان ریچموند را با همان بازیکنان مربیگری کند، خیلی سخت می شد وجود فصل چهارم را توجیه کرد. ما آن داستان را دیده ایم. رابطه تد با آن بازیکنان شکل گرفته، فراز و نشیب هایش را طی کرده و به نتیجه رسیده است.
فصل چهارم برای اینکه ارزش ساخته شدن داشته باشد، باید چیزی را تغییر می داد و تیم زنان دقیقا همین تغییر است. تد دوباره مربی است، دوباره در ریچموند قرار می گیرد و احتمالا دوباره با گروهی از بازیکنان سروکار دارد که مشکلاتشان فقط به فوتبال محدود نمی شود. فرمول آشناست، ولی آدم های داخل آن تغییر کرده اند.
همین موضوع می تواند نقطه قوت فصل باشد و هم بزرگ ترین خطرش. ریسک اصلی برای من زن بودن بازیکنان نیست. مسئله این است که Ted Lasso سه فصل کامل وقت داشت تا ما را عاشق آدم هایی مثل جیمی، سم، روی، دنی و بقیه بازیکنان ریچموند کند. حالا باید تقریبا از صفر همین کار را با گروه تازه ای انجام دهد.
ما هنوز این بازیکنان جدید را نمی شناسیم. هنوز برای برد و باختشان اهمیتی قائل نیستیم. هنوز نمی دانیم چه کسی قرار است بامزه باشد، چه کسی قرار است اعصابمان را خرد کند و چه کسی چند قسمت بعد تبدیل به یکی از شخصیت های محبوبمان شود. ساختن دوباره آن شیمی ساده نیست.
اگر نویسندگان موفق شوند، تیم زنان شاید بهترین اتفاق ممکن برای فصل چهارم باشد، چون به سریال اجازه می دهد بدون تکرار مستقیم گذشته دوباره سراغ همان چیزهایی برود که Ted Lasso را دوست داشتنی کرده بودند.
اگر موفق نشوند، ممکن است مدام احساس کنیم داریم نسخه کم رمق تری از سه فصل قبلی را تماشا می کنیم. قسمت اول هنوز برای جواب دادن به این سوال خیلی زود است و من هم ترجیح می دهم از الان حکم صادر نکنم. فعلا خود ایده را دوست دارم.
خانواده یا فوتبال؟ شاید این بار جواب فرق کند
مشکل تد فقط قبول یا رد کردن یک پیشنهاد کاری نیست. اگر مسئله فقط فوتبال بود احتمالا تصمیم گرفتن برایش چندان سخت نمی شد. چیزی که او را متوقف می کند همان دلیلی است که در پایان فصل سوم باعث شد انگلیس را ترک کند: هنری.
تد برای نزدیک بودن به پسرش از ریچموند برگشت. حالا اگر دوباره همه چیز را رها کند و به لندن برگردد، پایان فصل سوم چه معنایی خواهد داشت؟ به نظرم نویسندگان این موضوع را می دانند.
به همین دلیل هم قسمت اول تلاش می کند بازگشت تد را مثل یک تصمیم ناگهانی نشان ندهد. او هنوز به خانواده اش اهمیت می دهد، ولی خانواده هم متوجه می شوند که بخشی از تد در این زندگی آرام گم شده است.
اینجا چیزی وجود دارد که دوست دارم فصل چهارم بیشتر سراغش برود. شاید سوال دیگر این نباشد که «خانواده یا فوتبال؟» سه فصل اول تا حد زیادی تد را مجبور کردند میان این دو انتخاب کند. شاید این بار قرار است بفهمد آیا راهی وجود دارد که برای داشتن یکی، مجبور نباشد دیگری را کاملا کنار بگذارد.
میشل، همسر سابق تد، و هنری هم متوجه علاقه او به بازگشت می شوند و همین مسیر را برای تصمیم تازه اش باز می کند. اینکه سریال در ادامه چقدر بتواند این انتخاب را باورپذیر نگه دارد بحث دیگری است، ولی حداقل از نظر داستانی راهی پیدا شده که پایان فصل سوم بی معنی نشود. تد برای خانواده به آمریکا برگشت و حالا قرار نیست صرفا خانواده را رها کند تا دوباره مربی شود. این تفاوت مهمی است.
آیا فصل چهارم می تواند دوباره همان حس را بسازد؟
قسمت اول فصل چهارم بیشتر از اینکه یک شروع طوفانی باشد، یک مقدمه برای اتفاقات آینده است. بخش زیادی از زمان صرف این می شود که بفهمیم تد بعد از ریچموند چه زندگی ای ساخته، دوستان قدیمی اش دوباره وارد زندگی اش شوند و پیشنهاد اصلی فصل روی میز قرار بگیرد.
من با این مسئله مشکلی ندارم. بعد از پایان فصل سوم، سریال نمی توانست ناگهان تد را روی نیمکت یک تیم جدید بنشاند و انتظار داشته باشد ما هم بدون هیچ سوالی قبول کنیم. این شخصیت سه فصل برای رسیدن به تصمیم بازگشت به خانه جنگیده بود. پس برگشتنش هم احتیاج به دلیل داشت.
Home تلاش می کند آن دلیل را بسازد و مهم ترین دستاورد قسمت اول برای من همین است: باعث شد نسبت به فصل چهارم کنجکاو شوم.
قبل از تماشای قسمت فکر می کردم شاید ادامه دادن Ted Lasso تصمیمی باشد که بیشتر از نیاز داستان، از محبوبیت سریال آمده است. هنوز هم کاملا مطمئن نیستم که فصل چهارم لازم بود ساخته شود.
یک قسمت برای اثبات چنین چیزی کافی نیست. ولی حالا حداقل می فهمم قرار است چه چیزی را امتحان کنند: یک تد آشنا در محیطی که هم برای خودش و هم برای ما دوباره غریبه شده است؛ یک تیم جدید و گروهی از آدم های تازه که هنوز هیچ رابطه ای با آنها نداریم.
حرف آخر
قسمت اول فصل چهارم Ted Lasso شروع خوبی بود؛ نه به این دلیل که اتفاقات فوق العاده ای در آن رخ می دهد، بلکه چون توانست مهم ترین مانع فصل را تا حدی پشت سر بگذارد: پیدا کردن دلیلی برای بازگرداندن تد.
هنوز نمی دانم تیم زنان ریچموند می تواند جای خالی گروهی را پر کند که سه فصل با آنها زندگی کردیم یا نه. نمی دانم فصل چهارم می تواند دوباره همان ترکیب خاص طنز، احساس و امید سه فصل قبلی را بسازد یا نه. حتی هنوز مطمئن نیستم ادامه دادن سریالی که پایان خوبی داشت تصمیم درستی بوده باشد.
ولی بعد از دیدن قسمت اول، دوست دارم جواب این سوال ها را پیدا کنم.
شاید بزرگ ترین نکته Home همین باشد. تد ظاهرا سه سال قبل به خانه برگشت، ولی حالا خودش هم باید بفهمد خانه واقعا کجاست. شاید کانزاس باشد، شاید ریچموند یا شاید اصلا مسئله مکان نباشد.
شاید خانه برای تد جایی باشد که بتواند هم پدر باشد، هم خودش و هم همان مربی ای که هنوز همه وقتی او را می بینند «Coach» صدایش می کنند.
فصل چهارم هنوز ثابت نکرده که به آن احتیاج داشتیم، ولی قسمت اول حداقل کاری کرد که بخواهم فرصت اثباتش را به سریال بدهم.
شما از بازگشت Ted Lasso راضی بودید؟ به نظرتان تیم زنان ریچموند می تواند شروع خوبی برای فصل جدید باشد؟ نظرتان را در کامنت های همین مقاله با ما به اشتراک بگذارید.




WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.