شورش باز هم همان فرمول قدیمی و آشنای فیلم های جیسون استتهام را به نمایش می گذارد: مردی بسیار ماهر با گذشته نظامی یا پلیسی، اتفاقی که ماجرا را شخصی می کند، گروهی از آدم های فاسد که قدرت او را دست کم می گیرند و یک انتقام تقریبا تک نفره.
فرمولی که استتهام بارها در فیلم های مختلفش تکرار کرده است. بنابراین سوال اصلی این نیست که آیا شورش فیلم متفاوتی است یا نه؛ چون خیلی زود مشخص می شود که قرار نیست چیز تازه ای ببینیم.

سوال مهم تر این است که آیا این فرمول قدیمی هنوز جواب می دهد؟ آیا اکشن فیلم به اندازه کافی سرگرم کننده است و طرفداران دو آتشه جیسون استتهام باز هم از تماشای او لذت خواهند برد؟
فیلم از همان ابتدا نشان می دهد که کول رید رابطه خوبی با رئیسش، تیبو، دارد. تیبو هم او را تقریبا یکی از اعضای خانواده اش می داند، چون کول قبلا جانش را نجات داده است.
همین رابطه قرار است دلیل اصلی ورود کول به مسیر انتقام باشد.
مشکل اینجاست که فیلم فرصت زیادی برای شکل دادن این رابطه نمی گذارد. ما خیلی زود از معرفی دوستی آنها به قتل تیبو و شروع انتقام می رسیم.
به همین دلیل تیبو بیشتر از اینکه یک شخصیت کامل باشد، تبدیل به همان محرک آشنایی می شود که قهرمان فیلم های اکشن را عصبانی می کند و به او انگیزه می دهد تا به سراغ آدم های بد برود.
فیلم پیش از شروع درگیری اصلی چند لحظه تعلیق هم دارد. رفتار جاران از همان ابتدا مشکوک به نظر می رسد و فیلم به شکلی نسبتا واضح به ما می گوید که احتمالا اتفاق بدی در راه است.
اما شورش خیلی زود وارد بخش اصلی ماجرا می شود. صحنه قتل تیبو و تیراندازی پس از آن مقدمه خوبی برای ورود به اکشن است. فضای بسته و نسبتا تنگ صحنه باعث می شود درگیری حس خوبی داشته باشد و کارگردان هم با کات های مناسب و تیراندازی از چند جهت، ریتم صحنه را حفظ می کند.

در همین نقطه است که فیلم برای اولین بار به شکل جدی مهارت کول رید را نشان می دهد و می فهمیم قرار است با همان قهرمان همیشگی جیسون استتهام طرف باشیم که یک نفره از پس چندین دشمن بر می آید.
بعد از این ماجرا کول وارد یک کشتی باری می شود و متوجه قاچاق انسان در آنجا می شود. او حالا علاوه بر پیدا کردن کسانی که در قتل تیبو نقش داشته اند، تلاش می کند جان این افراد را هم نجات دهد.
این بخش قرار است نشان دهد که کول فقط یک ماشین انتقام نیست. پشت ظاهر جدی و خونسرد او هنوز یک جنبه انسانی وجود دارد و وقتی با آدم های بی گناهی مواجه می شود که در خطر هستند، نمی تواند نسبت به آنها بی تفاوت باشد.
همین رفتار باعث می شود انجی الیس با بازی Annabelle Wallis به مرور متوجه شود که داستانی که درباره کول شنیده با چیزی که خودش می بیند تفاوت دارد. این موضوع در پایان هم اهمیت پیدا می کند؛ جایی که انجی برای نجات کول تلاش می کند و می گوید کول رید مرده است.
با این حال خود شخصیت انجی می توانست نقش بیشتری در داستان داشته باشد.
او در ابتدا به عنوان شخصیتی معرفی می شود که خودش متوجه اتفاقات مشکوک کشتی می شود، اما هر چه داستان جلوتر می رود بیشتر در کنار کول قرار می گیرد و بخش زیادی از بار اصلی ماجرا دوباره روی دوش شخصیت جیسون استتهام می افتد.
اکشن؛ جایی که شورش هنوز جواب می دهد
بخش اصلی جذابیت فیلم بدون شک اکشن آن است.
شورش هم تیراندازی های خوبی دارد و هم زد و خوردهای فیزیکی و مبارزات تن به تن که به نظر من بهترین قسمت های فیلم هستند. جیسون استتهام هنوز هم در این نوع صحنه ها جذاب است و فیلم به خوبی از توانایی او در اکشن فیزیکی استفاده می کند.

یکی از چیزهایی که به اکشن فیلم کمک می کند محیط کشتی است.
راهروهای باریک، اتاق ها، کانتینرها و ابزارهای مختلفی که در کشتی وجود دارند باعث می شوند مبارزات فقط به مشت و لگد زدن محدود نشوند و کول بتواند از محیط اطرافش برای مقابله با دشمنان استفاده کند.
البته همین موضوع گاهی توی ذوقم می زد.
استتهام تقریبا هر جا که گیر می افتد، دقیقا همان وسیله ای را پیدا می کند که برای خلاص شدن از آن موقعیت نیاز دارد. استفاده از محیط در یک فیلم اکشن می تواند جذاب باشد، اما بعضی وقت ها در شورش احساس می شود فیلمنامه عمدا ابزار مناسب را درست در لحظه لازم جلوی پای کول قرار داده است.
با این وجود فیلم چند صحنه پرتعلیق خوب هم دارد. مثلا زمانی که کول می خواهد از طریق یک مجرا فرار کند و دشمنان به سمت آن تیراندازی می کنند یا جایی که در یک اتاق گیر افتاده و باید راهی برای خروج پیدا کند.
فیلم در چنین لحظاتی برای مدت کوتاهی این حس را ایجاد می کند که شاید حتی شخصیت شکست ناپذیر استتهام هم واقعا گیر افتاده باشد.
اوج اکشن فیلم برای من مبارزه کول رید و مارکو مدسن است. هم طراحی مبارزه خوب از کار درآمده، هم فیلمبرداری و بدلکاری اجازه می دهند مبارزه را ببینیم و هم محیط کشتی وارد درگیری می شود. در این بخش شورش دقیقا همان چیزی را ارائه می دهد که احتمالا اکثر تماشاگران برای دیدنش سراغ فیلم آمده اند.
مشکل این است که این کیفیت در بخش داستان وجود ندارد.
شورش تقریبا هیچ تلاشی نمی کند که فرمول آشنای استتهام را تغییر دهد. قهرمان بسیار ماهر، رئیس کشته شده، توطئه بزرگ، آدم های فاسد و لشکری از دشمنان که یکی پس از دیگری جلوی او قرار می گیرند؛ همه چیز را قبلا بارها دیده ایم.

اما آیا همیشه تکراری بودن به معنای بد بودن است؟ به نظرم نه.
اگر فیلم بتواند همان فرمول آشنا را با اکشن خوب اجرا کند، هنوز هم می تواند سرگرم کننده باشد و شورش تا حد زیادی همین کار را انجام می دهد.
یکی دیگر از بخش هایی که به نظرم آن طور که باید نتیجه نمی دهد، انتظار برای رسیدن نیروهای نظامی است. فیلم مدتی رسیدن آنها را به عنوان یکی از امیدهای اصلی نجات مطرح می کند، اما زمانی که بالاخره می رسند، کول تقریبا خودش کار همه را یکسره کرده است.
حتی حضور آنها دردسر تازه ای برای کول ایجاد می کند، چون هنوز تصور می کنند او مجرم است. بنابراین این خط داستانی در نهایت به اندازه انتظاری که برای آن ساخته شده بود تاثیرگذار نیست.
خود شخصیت کول رید هم دقیقا همان قهرمانی است که از جیسون استتهام انتظار داریم؛ جدی، کم حرف، خونسرد و بسیار ماهر.
اما فیلم تلاش می کند پشت این چهره مصمم، یک انسان وفادار را هم نشان دهد. کول برای تیبو فقط یک محافظ نیست و بعد از مرگ او تمام تلاشش را برای پیدا کردن عاملان قتل انجام می دهد. از طرف دیگر زمانی که با قربانیان قاچاق انسان روبرو می شود، حاضر است خودش را به خطر بیندازد تا آنها را نجات دهد.
البته نمی توان گفت با شخصیت پردازی پیچیده ای طرف هستیم. شورش بیشتر با چند رفتار ساده تلاش می کند نشان دهد قهرمانش در کنار تمام خشونتی که دارد، هنوز آدم خوبی است.
حرف آخر
خودم به شخصه با فیلم شورش (Mutiny) سرگرم شدم. اکشن فیلم را دوست داشتم و جیسون استتهام هم برای من همان جذابیت همیشگی اش را داشت. مخصوصا مبارزات تن به تن و استفاده از فضای کشتی باعث شدند بخش اکشن فیلم به اندازه کافی سرگرم کننده باشد.
اما اگر بخواهیم بگوییم شورش فیلم خیلی خوبی است، به نظرم اغراق کرده ایم.
داستان ضعیف است، شخصیت ها عمق زیادی ندارند و تقریبا تمام کلیشه های همیشگی فیلم های اکشن جیسون استتهام را دوباره می بینیم. شورش هیچ تلاشی نمی کند این فرمول را تغییر دهد؛ فقط این بار زمین بازی استتهام را به یک کشتی باری منتقل کرده است.
پس جواب سوال عنوان چیست؟
بله، فرمول قدیمی جیسون استتهام هنوز جواب می دهد؛ اما فقط اگر بدانید برای چه چیزی سراغ فیلم آمده اید.
اگر دنبال داستانی تازه، شخصیت پردازی عمیق یا یک فیلم اکشن متفاوت هستید، شورش احتمالا چیز زیادی برای ارائه ندارد.
اما اگر می خواهید جیسون استتهام را ببینید که یک نفره مقابل تعداد زیادی آدم بد قرار می گیرد، کتک کاری می کند، تیراندازی می کند و در نهایت کار را به روش خودش تمام می کند، فیلم دقیقا همان چیزی است که انتظارش را دارید.
در سینما قرار نیست همیشه فیلم فاخر ببینیم. گاهی هم می توان فیلمی دید که تنها هدفش این است که برای مدتی سرگرممان کند؛ و شورش حداقل در انجام همین کار موفق است.




WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.