ترسناکترین صحنه ادیسه کریستوفر نولان را باید در مواجههی اودیسئوس با کیرکه (Circe) جستوجو کرد؛ جادوگری که با غذایی مسموم و جادویی هولناک، مردان او را به خوک تبدیل میکند. آنچه در نگاه اول قرار بود فقط بخشی از یک حماسهی ماجراجویانه باشد، در دستان نولان به یک سکانس تمامعیار ترسناک بدل میشود؛ سکانسی که با بدنهورور، تنش روانی و لحنی کابوسوار، خیلیها را شگفتزده کرده است.
کیرکه؛ جایی که حماسه ناگهان به وحشت تبدیل میشود
به گزارش اسلش فیلم کریستوفر نولان در «ادیسه» نشان میدهد که حتی در دل یک روایت اسطورهای و پرشکوه هم میتوان به سراغ ترس خالص رفت. صحنهی ورود مردان اودیسئوس به کلبهی کیرکه، از همان ابتدا حالوهوایی ناآرام دارد: حیوانات درندهای مثل شیر، ببر و پلنگ در مسیر دیده میشوند و خانهای دورافتاده با دودِ برخاسته از دودکش، حس حضور نیرویی ناشناخته را تشدید میکند.
وقتی اودیسئوس در ساحل مشغول شکار است و یکی از حیوانات را میزند که ناگهان دوباره شکل انسانی به خود میگیرد، فیلم بهوضوح هشدار میدهد که اینجا با یک جادوی معمولی روبهرو نیستیم. اما اوج وحشت زمانی میرسد که مردان، غذای کیرکه را میخورند و یکییکی دچار دگردیسی میشوند.
نولان در این لحظه، دوربین را بیرحمانه روی فرایند تغییر نگه میدارد؛ جایی که دستهای کیرکه استخوانها را میشکنند و صورت انسانها را به پوزهی خوک تبدیل میکنند. این صحنه، نمونهی کلاسیک و مؤثر Body Horror است: خشونتی فیزیکی، نزدیک، و عمیقاً آزاردهنده که درست در وسط یک فیلم حماسی-اکشن قرار گرفته و اثرش چند برابر شده است.
چرا این سکانس از بقیه صحنههای ترسناک فیلم هم قویتر است؟
نکتهی مهم اینجاست که صحنهی کیرکه تنها لحظهی دلهرهآور فیلم نیست. درست قبل از آن، اودیسئوس و همراهانش با پولیفموس، سایکلوپس عظیمالجثه، روبهرو میشوند؛ موجودی که در غاری تاریک به آنها حمله میکند، خروج را میبندد و چندین نفر را میبلعد. آن سکانس بهخودیخود پرتنش، خشن و نفسگیر است.

اما وقتی تماشاگر هنوز از شوک آن صحنه بیرون نیامده، نولان خیلی زود ضربهی بعدی را وارد میکند: کیرکه و غذای نفرینشدهاش. همین توالی باعث میشود فیلم از نظر ضرباهنگ ترس، بسیار هوشمندانه عمل کند. نولان دقیق میداند چه زمانی باید فشار را بالا ببرد و چه زمانی باید مخاطب را در وضعیت ناامن نگه دارد.
به همین دلیل است که خیلیها این سکانس را ترسناکترین صحنهای میدانند که نولان تا امروز ساخته است.
کیرکه فقط یک جادوگر نیست؛ یک کابوس تکرارشونده است
هولناکتر شدن این صحنه فقط به تغییر شکل مردان محدود نمیشود. وقتی مشخص میشود کیرکه این کار را بارها انجام داده و با حیوانات هم چنین رفتاری داشته، ترسِ صحنه ابعاد گستردهتری پیدا میکند. اینجا پرسش اصلی این است: آیا آن گوزن، آن پرندهی قفسشده، و دیگر موجودات هم قربانی همین جادو شدهاند؟

همین ابهام، صحنه را از یک اتفاق صرفاً شوکآور به یک کابوس جهانساز تبدیل میکند؛ کابوسی که از منطق اسطورهای فیلم فراتر میرود و به هراس وجودی نزدیک میشود: از دست دادن هویت، بدن، و انسانیت.
نولان و وسوسهی ساختن یک فیلم ترسناک
آنچه این سکانس را برای بسیاری از مخاطبان و منتقدان جذابتر کرده، این است که نولان عملاً نشان میدهد توانایی ساخت یک فیلم ترسناک تمامعیار را هم دارد. او نه فقط در ایجاد مقیاس حماسی، بلکه در کنترل تنش، زمانبندی شوکها و خلق تصاویر ماندگار مهارت دارد.
اگر این کارگردان روزی سراغ یک فیلم وحشت خالص برود، احتمالاً نتیجه اثری خواهد بود که هم از نظر بصری چشمگیر است و هم از نظر روانی آزاردهنده. بهخصوص با توجه به انرژی بازیگرانی مثل سامانتا مورتون و حتی فرصتی که میتواند برای نقشهای دیگر مثل زندایا ایجاد شود، چنین فیلمی میتواند به یکی از بحثبرانگیزترین آثار ژانر وحشت تبدیل شود.
جمعبندی
در «ادیسه» کریستوفر نولان، صحنهی کیرکه فقط یک توقف میانراه در مسیر بازگشت اودیسئوس نیست؛ این صحنه نقطهای است که فیلم از حماسه به وحشت تغییر فاز میدهد. ترکیب جادوی سیاه، بدنهورور، و دگردیسی موجودات زنده، این بخش را به یکی از ماندگارترین و ترسناکترین لحظات کارنامهی نولان تبدیل کرده است.
اگر «ادیسه» قرار باشد بهخاطر یک صحنه در ذهن تماشاگر بماند، احتمالاً بسیاری همین سکانس کیرکه را انتخاب خواهند کرد.


