کریستوفر نولان در «ادیسه» فقط به سراغ یک اقتباس باشکوه از شعر جاودانه هومر نرفته؛ او عملاً یکی از مهمترین متون اسطورهای تاریخ را با تمام شگفتیها، هیولاها، خدایان و ارواحش به زبان سینما ترجمه کرده است. نکته مهم اینجاست که نولان، برخلاف انتظار، موجودات اسطورهای فیلم The Odyssey قصه را زمینی و واقعگرا نکرده و تقریباً همه عناصر فراطبیعی و خیالانگیزی را که هومر نزدیک به سه هزار سال پیش خلق کرده بود، به پرده آورده است. نتیجه، فیلمی است که هم برای عاشقان سینما خیرهکننده است و هم برای تماشاگرانی که میخواهند ریشه ارجاعات اسطورهای آن را بهتر بفهمند.
اگر «The Odyssey» را دیده باشید، احتمالاً خیلی زود متوجه شدهاید که فیلم تازه کریستوفر نولان فقط یک ماجراجویی تاریخی یا حماسهای جنگی نیست. این فیلم، با تکیه بر جهان عظیم و پیچیده شعر «ادیسه» هومر، مخاطب را وارد قلمرویی میکند که در آن مرز میان انسان، خدا، هیولا و تقدیر مدام از نو تعریف میشود.
شعر «ادیسه» آنقدر در تاریخ ادبیات و اسطورهپردازی اثرگذار بوده که بسیاری از موجودات حاضر در آن، امروز دیگر فقط شخصیتهای یک متن کلاسیک نیستند، بلکه به بخشی از حافظه جمعی فرهنگ جهان تبدیل شدهاند. با این حال، بعضی از ارجاعات نولان عمداً بدون توضیح مستقیم رها میشوند و فیلم هم مثل بسیاری از آثار او، دست تماشاگر را برای کشف لایههای پنهان نمیگیرد. اگر با تاریخ و اسطوره یونان آشنا نباشید، ممکن است بخشی از عظمت این جهان را از دست بدهید. برای همین، بد نیست نگاهی دقیقتر به تمام موجودات و چهرههای اسطورهای مهمی بیندازیم که به گزارش کامیک بوک در فیلم به آنها اشاره میکند.
۱۱) سیکلوپ؛ پولیفموس
سیکلوپی که اودیسئوس و مردانش در سفر با او روبهرو میشوند، صرفاً یک غول یکچشم بینام نیست. در روایت اصلی هومر، این هیولا «پولیفموس» نام دارد؛ فرزند پوزئیدون، خدای دریاها، و «توسا» که یک پری دریایی و دختر خدای کهن دریا، «فورسیس» است. پولیفموس در جزیرهای زندگی میکرد که محل سکونت سیکلوپهای غولآسا بود.

همانطور که در فیلم هم میبینیم، اودیسئوس و همراهانش برای چند روز در غار او گیر میافتند و در نهایت با کور کردن چشمش و پنهان شدن در میان گله گوسفندان، موفق به فرار میشوند. نولان این نکته را خیلی مستقیم توضیح نمیدهد، اما وقتی اودیسئوس در حال دور شدن است و پولیفموس تختهسنگی به سمت کشتی او پرتاب میکند، در همان حال از پدرش پوزئیدون هم میخواهد که اودیسئوس را نفرین کند. همین دعاست که بعد از آن، سفر بازگشت را با طوفان، کمبود آذوقه و بدبیاریهای پیدرپی نفرینشده میکند.
۱۰) ساحره؛ سیرسه
سیرسه هم مانند بسیاری از چهرههای مهم این جهان، از پیوند یک خدا و یک موجود رازآلود متولد شده است؛ او دختر «هلیوس» خدای خورشید و پری باستانی «پرسه» است و در جزیره «ائایا» زندگی میکند. در شعر هومر، سیرسه بیشتر حالوهوای یک الهه اغواگر را دارد؛ زنی که مردان را به دام میاندازد و با ریختن معجون در غذایشان، آنها را دگرگون میکند.

اما نولان در فیلم، رویکردی بسیار تاریکتر و حتی تا حدی بدنهراسانه به این شخصیت دارد؛ انگار سیرسه با تغییر دادن گوشت و بدن مهمانانش، «ماهیت واقعی» آنها را آشکار میکند: خوکهایی که زیر ظاهر انسانی پنهان شدهاند. در متن هومر، تفاوت مهم دیگری هم وجود دارد: سیرسه برای به دام انداختن اودیسئوس، سعی میکند او را اغوا کند. در همان مسیر، «هرمس» پیامآور خدایان، به درخواست آتنا نزد اودیسئوس میآید و راه غلبه بر سیرسه را به او یاد میدهد. سامانتا مورتن در فیلم، تصویری رنجدیدهتر و پیچیدهتر از سیرسه ارائه میدهد و نولان هم با این بازآفرینی، مُهر شخصی خودش را روی یکی از مشهورترین شخصیتهای تاریخ ادبیات میزند.
۹) پری؛ کالیپسو
در اسطورههای یونانی، «نیمف»ها یا پریان، ارواح طبیعت و موجوداتی جادویی هستند که معمولاً به منطقهای خاص مثل جنگل، کوهستان یا دریا تعلق دارند. کالیپسو معمولاً دختر تایتان «اطلس» و یک پری دریایی دانسته میشود و در جزیره «اوگیجیا» زندگی میکند. با این حال، تصویر او در شعر و فیلم تفاوتهایی جدی دارد.

در حماسه هومر، کالیپسو از جهتی به سیرنها نزدیک میشود؛ او با آوازش و موسیقیای که هنگام بافتن روی دار مینوازد، اودیسئوس را افسون میکند. در هر دو نسخه، چه شعر و چه فیلم، او میخواهد اودیسئوس را به عنوان همسر جاودانهاش نزد خود نگه دارد؛ اما در روایت هومر، شدت و عمق این رابطه بسیار بیپردهتر بیان میشود. حتی تأکید میشود که کالیپسو اودیسئوس را مجبور میکند با او همبستر شود و همسرش را از یاد ببرد؛ آن هم برخلاف میل خودش. در نهایت، این آتناست که از زئوس میخواهد فرمان آزادی اودیسئوس را صادر کند و کالیپسو هم پس از هفت سال، با تلخی او را رها میکند.
۸) سیرنها
سیرنها نخستین بار در خود «ادیسه» هومر وارد ادبیات شدند، اما نکته جالب اینجاست که هومر اصلاً ظاهر دقیق آنها را توصیف نکرد. آنچه سیرنها را تعریف میکند، صدای آنهاست؛ آوازی فریبنده که کشتیها و ملوانان را به سوی نابودی میکشاند.

در طول قرنها، تصویر سیرنها تغییر کرده و مشهورترین شکل امروزیشان، بهخصوص در هنر قرون وسطی، همان پریهای دریایی دمماهیدار است. نماهای دور در فیلم نولان هم این حس را میدهند که سیرنهای «The Odyssey» احتمالاً همین شکل و شمایل پریدریایی را دارند، اما نولان عمداً مانند خود هومر، نه تصویر واضحی از آنها میدهد و نه آوازشان را به شکلی کامل آشکار میکند. رازآلودگی، بخشی از هویت این موجودات است.
۷) گرداب بلعنده؛ کاریبدیس
کریستوفر نولان برای نمایش «کاریبدیس» حتی یک گرداب واقعی در دریا خلق کرده است؛ هیولای افسانهایای که زیر صخرهای در تنگه مسینا زندگی میکرد و روزی سه بار آب دریا را میبلعید تا گردابی عظیم شکل بگیرد، قربانیان را به درون بکشد، آنها را ببلعد و سپس آب را دوباره به بیرون پرتاب کند.

در فیلم نولان، همانطور که در شعر هومر نیز آمده، به اودیسئوس هشدار داده میشود که هنگام عبور از این تنگه، باید میان دو فاجعه یکی را انتخاب کند: یا با کاریبدیس روبهرو شود و جان خود، تمام خدمه و کشتیاش را از دست بدهد، یا با هیولای سوی دیگر تنگه مواجه شود و قربانی کمتری بدهد. این یکی از مهمترین بزنگاههای اخلاقی و تراژیک سفر اودیسئوس است.
۶) مار غولآسای ششسر؛ اسکیلا
در سوی دیگر صخرههای تنگه مسینا، هیولایی زندگی میکند که با نام «اسکیلا» یا «مار ششسر» شناخته میشود. ظاهر و ماهیت دقیق این موجود در اسطورهها کاملاً ثابت و قطعی نیست، اما توصیف اصلی از او میگوید که اندامهایی متعدد و شش سر دارد و میتواند دریانوردانی را که بیش از حد نزدیک شوند، بقاپد و ببلعد.

اسکیلا و کاریبدیس در کنار هم، یکی از قدیمیترین استعارههای ادبی جهان را ساختهاند: گیر افتادن میان دو انتخاب فاجعهبار. نولان هم در فیلم، تعبیر خودش را از اسکیلا ارائه میدهد، اما کارکرد این موجود همان است که در شعر هومر بود: وادار کردن اودیسئوس به انتخاب نوع قربانی، بدون اینکه حقیقت را با مردانش در میان بگذارد. همین تصمیم، شکاف، خشم، درگیری و تراژدی بیشتری را در مسیر او رقم میزند.
۵) غولهای آدمخوار؛ لایستریگونیها
یکی از ارجاعاتی که شاید برای بعضی تماشاگران در فیلم کمی گیجکننده باشد، زمانی است که خدمه اودیسئوس برای پیدا کردن آذوقه پا به ساحلی ناشناس میگذارند و با کودکی عجیب روبهرو میشوند که هنگام غذا خوردن، با دیدن آنها فریاد میکشد. همین فریاد کافی است تا لشکری از غولهای زرهپوش به سمت مردان اودیسئوس هجوم بیاورند و آنها را وادار به فرار کنند؛ حملهای که به از دست رفتن نزدیک به دوسوم بازماندگان و قایقهایشان منجر میشود.

در روایت هومر، اودیسئوس در سرزمینی به نام «لاموس» فرود میآید و گروهی را برای شناسایی میفرستد. دو تن از مردان او با دختر جوانی برخورد میکنند که ظاهراً آنها را به خانه پادشاه راهنمایی میکند، اما این در واقع یک تله است. شهر لایستریگونیهای غولپیکر و آدمخوار، ناگهان به ناوگان اودیسئوس یورش میبرد تا مردانش را بکشد و بخورد. آنها یازده کشتی از دوازده کشتی او را نابود میکنند و همه مردان را به جز خدمه کشتی خود اودیسئوس از میان میبرند. دلیل نجات اودیسئوس هم این است که کشتیاش را دورتر از بندر اصلی لنگر انداخته بود. لایستریگونیهای فیلم نولان هم کاملاً انگار از پیش برای چنین سلاخیای آماده شدهاند.
۴) پیامبر؛ تیرزیاس
تیرزیاس یکی از مشهورترین پیامبران و غیبگویان اساطیر یونانی است؛ مردی نابینا که در شهر تب، خدمتگزار آپولون بود. او فرزند یک چوپان و یک پری بود و در آغاز، در خدمت «کادموس» بنیانگذار شهر تب قرار داشت. تیرزیاس نسلهای متعددی را در این شهر همراهی کرد و نامش در بسیاری از تراژدیهای بزرگ یونان باستان که به تب و سرنوشت قهرمانانش مربوط میشوند، تکرار شده است.

او سرانجام پس از نوشیدن از چشمه آلوده «تیلفوسا» جان میدهد؛ روایتی هم وجود دارد که مرگش را به تیر آپولون نسبت میدهد. اما مرگ برای تیرزیاس پایان راه نبود. در جهان مردگان، «پرسفونه» ملکه دوزخ، اجازه داد که او قدرتها و جایگاه پیامبرانهاش را حفظ کند. در فیلم نولان، جیمز رمار که پیشتر در «Oppenheimer» هم حضور داشت، نقشی مخفی و دلهرهآور را ایفا میکند: نسخهای سیاهسوخته و ترسناک از تیرزیاس.
مطابق شعر هومر، اودیسئوس به دستور سیرسه باید از مرزهای جهان بگذرد، به هادس برود و با مردگان سخن بگوید تا راه آشتی با خدایان و بازگشت به خانه را بفهمد. تیرزیاس نخستین روحی است که از خاک برمیخیزد تا از قربانیِ خون اودیسئوس بنوشد. در پایان این دیدار، او گفتوگویی خصوصی با پادشاه ایتاکا دارد و پیشگویی تاریکی درباره مرگ مردانش و آزمونهای دردناک پیشرو به او میگوید.
۳) الهه؛ آتنا
آتنا، دختر زئوس، الهه خرد، جنگ و پیشهوری است؛ سه موهبتی که اودیسئوس در سراسر زندگیاش به شکلهای مختلف از آنها برخوردار است. با این حال، فیلم نولان رابطه میان آتنا و اودیسئوس را به شکلی تلختر و اخلاقیتر بازتعریف میکند.

در این خوانش، اودیسئوس با استفاده از اسب تروا، «قانون مهماننوازی زئوس» را نقض میکند و همین قانونشکنی، سقوط تروا را به کشتاری بیقانون بدل میسازد؛ فاجعهای که در نهایت به غارت معبد مقدس آتنا و قتل یکی از کاهنههای او ختم میشود.
آتنا با بازی زندیا، در قالب همان کاهنه بر اودیسئوس ظاهر میشود تا او را وادار کند با گناهش روبهرو شود و سرانجام اعتراف کند که چگونه انسان را به مسیر سرپیچی از خدایان و قوانینشان کشانده است. در شعر «ادیسه»، آتنا حضوری بسیار فعالتر دارد و عملاً حامی قهرمانی و تلاشهای اودیسئوس است. او نه فقط مراقبش در طول سفر است، بلکه نزد دیگر خدایان شفاعت میکند تا به او رحم شود و راه بازگشتش به ایتاکا هموار گردد.
پایان شعر هم با فیلم تفاوت مهمی دارد. در متن هومر، بعد از آنکه خانواده خواستگاران کشتهشده علیه اودیسئوس قیام میکنند، این آتناست که مستقیم مداخله میکند، به جنگ داخلی پایان میدهد و همه نیز فرمانش را میپذیرند. در نتیجه، اودیسئوس و پنلوپه در صلح بر ایتاکا حکومت میکنند.
۲) خدای دریا؛ پوزئیدون
پوزئیدون شاید در فیلم هرگز مستقیماً دیده نشود، اما حضورش بهشدت حس میشود؛ بهویژه از لحظهای که اودیسئوس پسر او، یعنی همان سیکلوپ، را کور میکند. در شعر هومر، پوزئیدون مانند سایر خدایان، بازیگری فعال در تعیین سرنوشت اودیسئوس است و بخش بزرگی از رنج بازگشت او مستقیماً از خشم همین خدا ناشی میشود.

حتی شایعه شده بود که اگر رابرت داونی جونیور درگیر ایفای نقش دکتر دووم در دنیای مارول نبود، شاید نقش پوزئیدون را در نسخه نولان بازی میکرد. چه این شایعه درست باشد و چه نه، فیلم بهخوبی نشان میدهد که بعضی شخصیتها حتی بدون حضور فیزیکی روی پرده هم میتوانند وزن اسطورهای عظیمی داشته باشند.
۱) خدای مهماننوازی؛ زئوس
پادشاه خدایان، بیتردید در تمام وقایع «ادیسه» حضوری فراگیر دارد؛ هرچند در شعر هومر، برخلاف فیلم، او بهطور مستقیم نیز به عنوان شخصیت ظاهر میشود. یکی از جذابترین ایدههای نولان در این اقتباس، تأکید بر جنبهای کمتر مورد توجه از زئوس است: زئوس به عنوان خدای مهماننوازی و حافظ قانونی موسوم به «قانون زئوس».

این قانون، به تعبیر نولان، برای آن وضع شده بود که تمدن انسانی را به سمت نوعی نزاکت، اخلاق و رفتار درست با دیگری سوق دهد؛ فرقی نمیکرد آن دیگری دوست قدیمی باشد یا گدایی ناشناس پشت در خانه. نولان با همین ایده، جنگ تروا و پایان آن را نه فقط یک نبرد تاریخی یا اسطورهای، بلکه شکسته شدن نهایی قانون زئوس میبیند؛ رخدادی که به پایان تمدن یونانی-رومی و آغاز عصری بیخدا و تاریک منتهی میشود؛ همان چیزی که فیلم از آن بهعنوان دوران تاریکی یاد میکند.
«The Odyssey» اکنون در سینماها و سالنهای 70mm IMAX روی پرده است و کمتر کسی تردید دارد که نولان با این فیلم، یکی از جاهطلبانهترین و شخصیترین خوانشهای ممکن از اسطوره هومری را ارائه داده است. این اقتباس فقط یک حماسه بصری نیست؛ سفری است به ریشههای ادبیات، ایمان، قدرت، خشونت و بهای سرپیچی انسان از نظمی که خدایان برای او تعریف کردهاند.
سجاد عبادت دوست
تو دنیای فیلم و سریال، دنبال آثار خفن میگردم و سعی میکنم تجربهی دیدنشونو توی واید شات برای شما جذاب تر کنم.



WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.