اژدها از جذاب ترین عناصر جهان بازی تاج و تخت است. آنها از همان ابتدا بخش مهمی از مسیر دنریس تارگرین را شکل دادند و در پایان سریال نیز نقشی تعیین کننده در سرنوشت وستروس داشتند. با این حال، وقتی امروز به اژدهایان خانه اژدها؛ دروگون، ریگل و ویسریون فکر می کنیم، معمولا نخستین چیزی که به ذهن می رسد شخصیت مستقل آنها نیست. دروگون اژدهای بزرگ تر و اصلی دنریس بود، ریگل با رنگ سبزش شناخته می شد و ویسریون نیز بیشتر به خاطر مرگ و تبدیل شدنش به سلاح شاه شب در یادها مانده است.
این موضوع به معنای بی شخصیت بودن اژدهایان سریال اصلی نیست. دروگون آشکارا خشن تر و مستقل تر از دو اژدهای دیگر بود و رابطه نزدیک تری با دنریس داشت. اما سریال فرصت چندانی برای تبدیل این تفاوت ها به یک پویایی نمایشی جدی پیدا نکرد. اژدهاها بیشتر در خدمت نیازهای داستانی دنریس قرار می گرفتند: او به فرار نیاز داشت، دروگون او را جابه جا می کرد؛ به پیروزی در نبرد نیاز داشت، اژدهاها حمله می کردند؛ و برای نمایش قدرت به آنها احتیاج داشت، اژدهاها در صحنه حاضر می شدند.
اژدهاها در «خانه اژدها» هویت مستقل دارند
تفاوت مهم خانه اژدها این است که اژدهاها در آن فقط امتداد سوارانشان نیستند. رابطه هر اژدها با سوارش اهمیت دارد، اما این موجودات همچنان رفتار، خلق و خو و گذشته خودشان را حفظ می کنند. کاراکس از جهاتی با دیمون تارگرین هماهنگ است؛ موجودی بی قرار، تهاجمی و خطرناک که روحیه جنگجوی سوارش را بازتاب می دهد. با این حال، کاراکس صرفا «دیمون با بال» نیست و حضورش ویژگی های خاص خودش را دارد.
همین مسئله درباره سیراکس و رابطه اش با رینیرا نیز صدق می کند. پیوند میان آن دو تنها رابطه فرمانده و سلاح نیست، بلکه ارتباطی شخصی است که درک مخاطب از هر دو شخصیت را عمیق تر می کند. ویگار نیز از فصل اول با سن، تجربه و پیشینه اش حضوری متفاوت پیدا کرده است. بنابراین، هر بار که این اژدها روی پرده ظاهر می شود، مخاطب با موجودی روبه رو است که انتظار مشخصی از رفتار او دارد؛ نه یک اژدهای بی نام و نشان دیگر.
گوسفنددزد؛ نمونه ای از یک اژدهای واقعا مستقل
گوسفنددزد نمونه روشن تری از این رویکرد است. او مدت زیادی بدون سوار زندگی کرده و به همین دلیل، پیشینه اش با اژدهایانی که زیر نظر تارگرین ها پرورش یافته اند تفاوت دارد. «خانه اژدها» او را موجودی وحشی نشان نمی دهد که فقط منتظر رسیدن سوار مناسب بوده است. گوسفنددزد پیش از پیوند با رینا نیز هویت و عادت های خودش را دارد.
به همین دلیل، سوار شدن رینا بر او به معنای تبدیل شدن گوسفنددزد به سلاحی مطیع نیست. در نخستین قسمت های فصل سوم، رینا ظاهرا نمی تواند او را به طور کامل کنترل کند و این وضعیت در جریان نبرد گالت پیامدهایی جدی دارد. همچنین تقابل او با کاراکس نشان می دهد که اژدهاها لزوما با یکدیگر کنار نمی آیند. چنین جزئیاتی، بدون نیاز به گفت و گو یا توضیح مستقیم، به آنها عمق می دهد.
انتخاب رینا برای گوسفنددزد، با وجود تفاوتی که با روایت کتاب آتش و خون دارد، از منظر دراماتیک امکان جالبی ایجاد می کند. محور این خط داستانی فقط پیدا کردن یک سوار برای اژدها نیست؛ بلکه بررسی معنای رام کردن موجودی است که پیش از آن زندگی مستقلی داشته است. اژدها پس از پیدا کردن سوار، هویت خود را از دست نمی دهد و همین مسئله منبع تازه ای برای تنش در داستان فراهم می کند.
فرصتی که «بازی تاج و تخت» از دست داد
سریال اصلی ظرفیت زیادی برای متفاوت نشان دادن سه اژدهای دنریس داشت. هر سه آنها هم زمان متولد شدند و در کنار هم رشد کردند، اما می توانستند ویژگی های رفتاری متمایزی داشته باشند. دروگون می توانست اژدهای مستقل و تهاجمی گروه باشد، ریگل شخصیتی رقابتی یا قلمروطلب پیدا کند و ویسریون به عنوان موجودی آرام تر یا کنجکاوتر شناخته شود. این فقط چند امکان از میان انتخاب های مختلف بود.
تیم سازنده «بازی تاج و تخت» حتی در روند تولید برای صداها و رفتارهای اژدهایان برداشت های متفاوتی در نظر گرفته بود. با این حال، بخش اندکی از این تفاوت ها به یک رابطه نمایشی پایدار در خود سریال تبدیل شد. در عمل، دروگون اژدهای اصلی دنریس بود، ریگل پیوندهایی با خانواده تارگرین و بعدتر جان اسنو پیدا کرد و ویسریون بیشتر برای یک چرخش مهم در فصل پایانی استفاده شد.
برای ایجاد تمایز میان آنها، سریال به قسمت های جداگانه درباره زندگی اژدهاها احتیاج نداشت. کافی بود الگوهای رفتاری مشخصی برایشان ساخته شود و این رفتارها روی داستان اثر بگذارند. وقتی واکنش هر اژدها قابل تشخیص باشد، مخاطب فقط نام و رنگ او را به خاطر نمی سپارد، بلکه درباره اش نظر پیدا می کند.
چرا شخصیت پردازی اژدهاها اهمیت دارد؟
«خانه اژدها» به دلیل تعداد بیشتر اژدهاها فرصت گسترده تری برای انجام این کار دارد، اما مسئله اصلی تعداد نیست؛ تنوع است. هر اژدها ترکیبی از ظاهر، تاریخچه، رفتار و رابطه مخصوص با سوارش دارد. همین ویژگی باعث شده گفت و گو درباره خلق و خو و روابط اژدهاها، بخشی از بحث های طرفداران سریال باشد.
در نهایت، تاثیرگذارترین اژدها لزوما موجودی نیست که بیشترین آتش را می دمد یا بزرگ ترین نبرد را پیروز می شود. اژدهای ماندگار موجودی است که مخاطب حتی هنگام سکوت و بی تحرکی نیز او را از دیگران تشخیص می دهد. «خانه اژدها» در این زمینه گامی فراتر از «بازی تاج و تخت» برداشته و نشان داده است که اژدهاها می توانند شخصیت باشند، نه فقط ابزارهایی برای پیش بردن قصه.
جمع بندی
برتری «خانه اژدها» در استفاده از اژدهاها فقط به تعداد بیشتر آنها مربوط نمی شود. کاراکس، ویگار، سیراکس و گوسفنددزد هر کدام گذشته، خلق و خو و رابطه متفاوتی با سوار خود دارند. همین جزئیات باعث می شود اژدهاها بخشی از درام باشند، نه صرفا وسیله ای برای نمایش قدرت یا پیش بردن داستان.
منبع اصلی: این مطلب با بازنویسی تحریریه وایدشات بر اساس مقاله ComicBook.com تهیه شده است.




WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.