واید شات WIDESHOT
ساختار سه پرده ای | پرده دوم: تقابل، بحران و رشد

آموزش سینما

ساختار سه پرده ای | پرده دوم: تقابل، بحران و رشد

ساختار سه پرده ای: هدف پرده دوم چیست؟ پرده دوم طولانی‌ترین بخش داستان است. اینجا شخصیت تلاش می‌کند به هدفش برسد، اما موانع یکی‌یکی سخت‌تر می‌شوند. پرده دوم معمولاً جایی است که نویسنده‌ها بیشتر...

اسماعیل بهمئی 2 تیر 1405 8 دقیقه مطالعه
این مقاله را به کتابخانه شخصی خود اضافه کنید.

ساختار سه پرده ای: هدف پرده دوم چیست؟

پرده دوم طولانی‌ترین بخش داستان است. اینجا شخصیت تلاش می‌کند به هدفش برسد، اما موانع یکی‌یکی سخت‌تر می‌شوند.

پرده دوم معمولاً جایی است که نویسنده‌ها بیشتر گیر می‌کنند، چون بعد از شروع جذاب، باید داستان را زنده نگه دارند.

پرده دوم باید پر از این‌ها باشد:

  • کشمکش
  • تصمیم‌های سخت
  • شکست‌های موقت
  • روابط پیچیده‌تر
  • افشای اطلاعات جدید
  • تغییر تدریجی شخصیت
  • افزایش خطر
  • نزدیک شدن به بحران نهایی

ساختار سه پرده ای : پرده دوم فقط اتفاق پشت اتفاق نیست

اشتباه رایج این است که نویسنده فکر کند پرده دوم یعنی چند حادثه‌ی هیجان‌انگیز کنار هم.

اما پرده دوم باید زنجیره‌ای از علت و معلول باشد.

یعنی:

شخصیت تصمیمی می‌گیرد، نتیجه‌ای ایجاد می‌شود، آن نتیجه مشکل تازه‌ای می‌سازد، شخصیت دوباره تصمیم می‌گیرد.

مثلاً بد:

  • شخصیت به یک مهمانی می‌رود.
  • بعد دعوا می‌شود.
  • بعد پلیس می‌آید.
  • بعد باران می‌بارد.
  • بعد یک نفر می‌میرد.

این‌ها ممکن است اتفاقات جالبی باشند، اما اگر به هم وصل نباشند، داستان پراکنده می‌شود.
برای مطالعه راهنمای داستان گویی اینجا کلیک کنید

مثال بهتر:

  • شخصیت برای پیدا کردن مدرک وارد مهمانی می‌شود.
  • در مهمانی مجبور می‌شود به دشمنش نزدیک شود.
  • دشمن به او شک می‌کند.
  • شخصیت دروغ می‌گوید.
  • دروغ او باعث می‌شود دوستش دستگیر شود.
  • حالا شخصیت باید بین نجات دوستش و ادامه‌ی مأموریت یکی را انتخاب کند.

اینجا هر اتفاق از اتفاق قبلی زاده شده است.

ساختار سه پرده ای : اجزای مهم پرده دوم

۱. دنیای جدید

بعد از نقطه عطف اول، شخصیت وارد وضعیت تازه‌ای می‌شود.

این دنیا می‌تواند واقعاً مکان جدید باشد، یا فقط شرایط تازه‌ای در همان مکان قبلی.

مثلاً:

  • وارد دانشگاه می‌شود.
  • وارد رابطه‌ای عاشقانه می‌شود.
  • وارد باند جنایتکاران می‌شود.
  • وارد مسابقه‌ای خطرناک می‌شود.
  • وارد جهان سیاست، دروغ، شهرت یا خانواده‌ای پیچیده می‌شود.
  • از زندگی امن به زندگی فراری تبدیل می‌شود.

در این بخش، شخصیت هنوز تازه‌کار است. قواعد دنیای جدید را نمی‌داند و اشتباه می‌کند.

۲. موانع اولیه

موانع اول پرده دوم معمولاً قابل مدیریت‌اند. شخصیت فکر می‌کند می‌تواند از پس ماجرا بربیاید.

اما هر مانع باید کمی خطر را بیشتر کند.

موانع می‌توانند چند نوع باشند:

مانع بیرونی

چیزی در جهان بیرون جلوی شخصیت را می‌گیرد.

مثلاً:

  • دشمن
  • قانون
  • پول
  • زمان
  • بیماری
  • فاصله
  • خانواده
  • رقیب
  • طبیعت
  • سیستم فاسد
  • محدودیت فیزیکی

مانع درونی

مشکلات روانی، اخلاقی یا احساسی شخصیت.

مثلاً:

  • ترس
  • غرور
  • حسادت
  • اعتیاد
  • بی‌اعتمادی
  • احساس گناه
  • ناتوانی در عشق ورزیدن
  • ناتوانی در گفتن حقیقت

مانع رابطه‌ای

مشکل با آدم‌های دیگر.

مثلاً:

  • دوستش به او خیانت می‌کند.
  • معشوق به او اعتماد ندارد.
  • خانواده مانع تصمیمش می‌شود.
  • همکارش روش دیگری دارد.
  • استادش اطلاعات را پنهان می‌کند.

داستان خوب معمولاً هر سه نوع مانع را ترکیب می‌کند.

۳. نقطه میانی

نقطه میانی تقریباً وسط فیلم است و یکی از مهم‌ترین لحظه‌های داستان است.

در نقطه میانی معمولاً یکی از این اتفاق‌ها می‌افتد:

  • شخصیت به موفقیت ظاهری می‌رسد.
  • شخصیت شکست سنگینی می‌خورد.
  • حقیقتی مهم فاش می‌شود.
  • هدف داستان عوض یا عمیق‌تر می‌شود.
  • خطر جدی‌تر می‌شود.
  • شخصیت از حالت واکنشی به حالت فعال تبدیل می‌شود.

قبل از نقطه میانی، شخصیت اغلب بیشتر واکنش نشان می‌دهد.

بعد از نقطه میانی، او باید فعال‌تر شود.

مثلاً:

در داستان رعنا:

رعنا فکر می‌کند اگر نامه‌ها را به روزنامه بدهد، همه چیز حل می‌شود. اما در نقطه میانی می‌فهمد سردبیر روزنامه هم با شهردار همکاری می‌کند. بدتر از آن، یکی از نامه‌ها نشان می‌دهد مادرش هم بخشی از حقیقت را پنهان کرده.

حالا داستان عمیق‌تر شد. دشمن فقط شهردار نیست. خانواده‌ی خودش هم درگیر است.

۴. افزایش فشار

بعد از نقطه میانی، باید فشار بیشتر شود.

سؤال اصلی:

اگر شخصیت ادامه دهد، چه چیزی را از دست می‌دهد؟

هرچه به پایان پرده دوم نزدیک‌تر می‌شویم، هزینه‌ها باید بیشتر شوند.

شخصیت ممکن است از دست بدهد:

  • پول
  • امنیت
  • آبرو
  • رابطه
  • خانواده
  • دوست
  • شغل
  • آزادی
  • ایمان
  • هویت
  • جان خودش یا دیگری

اگر شخصیت چیزی برای از دست دادن نداشته باشد، داستان بی‌خطر می‌شود.

۵. دشمن یا نیروی مخالف

هر داستانی به یک نیروی مخالف نیاز دارد.

این نیرو همیشه لازم نیست یک «آدم شرور» باشد. می‌تواند:

  • یک قاتل
  • یک شرکت
  • یک بیماری
  • یک وضعیت اجتماعی
  • طبیعت
  • زمان
  • گذشته‌ی شخصیت
  • ترس‌های درونی
  • خانواده
  • سیستم قضایی
  • یک دوست صمیمی با هدفی متضاد
  • خود شخصیت

اما باید چیزی باشد که مدام جلوی رسیدن شخصیت به هدف را بگیرد.

نکته مهم:

نیروی مخالف خوب، فقط مانع نمی‌سازد؛ شخصیت را مجبور می‌کند با ضعف درونی‌اش روبه‌رو شود.

مثلاً اگر ضعف شخصیت ترس از حقیقت است، دشمن باید مدام او را در موقعیت‌هایی بگذارد که دروغ گفتن راحت‌تر از حقیقت گفتن باشد.

۶. لحظه همه‌چیز از دست رفته

در پایان پرده دوم، معمولاً شخصیت به پایین‌ترین نقطه می‌رسد.

این لحظه را گاهی می‌گویند:

  • بحران
  • شکست بزرگ
  • تاریک‌ترین لحظه
  • همه‌چیز از دست رفته

اینجا شخصیت فکر می‌کند شکست خورده است.

مثلاً:

  • مدرک اصلی نابود می‌شود.
  • بهترین دوستش می‌میرد یا خیانت می‌کند.
  • رابطه عاشقانه از هم می‌پاشد.
  • قهرمان دستگیر می‌شود.
  • خانواده طردش می‌کنند.
  • نقشه‌اش شکست می‌خورد.
  • خودش می‌فهمد اشتباه بزرگی کرده.
  • دشمن پیروز به نظر می‌رسد.

این لحظه باید شخصیت را به انتخاب نهایی نزدیک کند.

۷. کشف درونی

بعد از تاریک‌ترین لحظه، شخصیت معمولاً چیزی را می‌فهمد.

این فهم می‌تواند درباره‌ی خودش، هدفش، دشمنش یا جهان داستان باشد.

مثلاً:

  • می‌فهمد مشکل اصلی دشمن بیرونی نیست، ترس خودش است.
  • می‌فهمد برای پیروزی باید چیزی را فدا کند.
  • می‌فهمد تمام مدت دنبال هدف اشتباهی بوده.
  • می‌فهمد باید به کسی اعتماد کند.
  • می‌فهمد برای نجات دیگران باید از غرورش بگذرد.

این کشف درونی پایه‌ی پرده سوم است.

مثال پرده دوم برای داستان رعنا

شروع پرده دوم:

رعنا شروع می‌کند به تحقیق. با پیرمردی که دوست پدرش بوده حرف می‌زند. او می‌گوید پدر رعنا قبل از ناپدید شدن، سندی علیه شهردار داشته.

موانع:

شهردار او را تهدید می‌کند. مردم شهر از حرف زدن می‌ترسند. مادرش التماس می‌کند ادامه ندهد.

نقطه میانی:

رعنا می‌فهمد پدرش فقط قربانی نبوده؛ او هم سال‌ها پیش اشتباهی کرده که باعث نابودی خانواده‌ای دیگر شده. حالا حقیقت پیچیده‌تر است.

افزایش فشار:

رعنا شغلش را از دست می‌دهد. دوست صمیمی‌اش از ترس او را ترک می‌کند. خانه‌اش تفتیش می‌شود.

تاریک‌ترین لحظه:

تنها شاهد اصلی کشته می‌شود یا ناپدید می‌شود. نامه‌ها هم دزدیده می‌شوند. مادرش به رعنا می‌گوید: «پدرت نمی‌خواست تو این حقیقت را بدانی.»

کشف درونی:

رعنا می‌فهمد تمام عمرش سکوت کرده تا دیگران را ناراحت نکند، اما سکوتش باعث شده آدم‌های قدرتمند همیشه برنده شوند.

مثال های سینمایی پرده دوم:

۱. فیلم The Matrix

شروع پرده دوم

بعد از اینکه نئو قرص قرمز را می‌خورد، از ماتریکس خارج می‌شود و می‌فهمد جهان واقعی چیست. مورفیوس و گروهش به او توضیح می‌دهند که انسان‌ها در واقع توسط ماشین‌ها کنترل می‌شوند.

کشمکش‌ها

نئو شروع به آموزش می‌کند:

  • یادگیری مبارزه در ماتریکس
  • تمرین پرش از ساختمان
  • روبه‌رو شدن با ایجنت‌ها

اما مشکل اصلی این است که نئو هنوز باور ندارد که «برگزیده» است.

نقطه میانی

اوراکل به نئو می‌گوید که او احتمالاً «برگزیده» نیست. این حرف باعث می‌شود نئو بیشتر شک کند.

این نقطه میانی مهم است چون:

  • مسیر روانی شخصیت تغییر می‌کند
  • نئو باید خودش را ثابت کند

افزایش خطر

یکی از اعضای گروه به نام سایفر به آن‌ها خیانت می‌کند.

تاریک‌ترین لحظه

مورفیوس دستگیر می‌شود و گروه تقریباً شکست می‌خورد.

به نظر می‌رسد مأموریت شکست خورده است.

پرده دوم با این بحران به پایان می‌رسد.

۲. فیلم Finding Nemo

شروع پرده دوم

مارلین سفرش را برای پیدا کردن نمو شروع می‌کند و در این مسیر با دوری آشنا می‌شود.

موانع

در طول سفر با خطرهای زیادی روبه‌رو می‌شوند:

  • کوسه‌ها
  • جنگل عروس دریایی
  • جریان‌های اقیانوسی
  • ماهی‌های شکارچی

هر مانع سفر را سخت‌تر می‌کند.

نقطه میانی

در نیمه داستان، مارلین و دوری به لاک‌پشت‌ها می‌رسند و مارلین داستان جستجویش برای پیدا کردن نمو در اقیانوس پخش می‌شود.

در همین زمان در خط داستانی دیگر، نمو در آکواریوم یاد می‌گیرد چطور فرار کند.

این لحظه مهم است چون:

  • امید تازه ایجاد می‌شود
  • هر دو شخصیت فعال‌تر می‌شوند

افزایش فشار

دوری حافظه‌اش را از دست می‌دهد و آن‌ها نزدیک است یکدیگر را گم کنند.

تاریک‌ترین لحظه

مارلین فکر می‌کند نمو مرده است. او تقریباً امیدش را از دست می‌دهد.

پرده دوم در همین نقطه احساسی تمام می‌شود.

۳. فیلم The Dark Knight

شروع پرده دوم

بتمن، گوردون و هاروی دنت شروع می‌کنند به مقابله جدی با مافیا.

موانع

اما جوکر نقشه‌های پیچیده‌ای دارد:

  • قتل‌های زنجیره‌ای
  • تهدید شهر
  • ایجاد ترس عمومی

نقطه میانی

جوکر ریچل و هاروی دنت را می‌رباید و بتمن مجبور می‌شود یکی از آن‌ها را نجات دهد.

بتمن فکر می‌کند ریچل را نجات می‌دهد اما در واقع هاروی را پیدا می‌کند.

نتیجه:

  • ریچل می‌میرد
  • هاروی دنت به شدت زخمی می‌شود

این نقطه میانی مسیر داستان را کاملاً عوض می‌کند.

افزایش بحران

هاروی دنت تبدیل به شخصیت Two-Face می‌شود و شروع به انتقام گرفتن می‌کند.

تاریک‌ترین لحظه

گاتهام در هرج‌ومرج کامل فرو می‌رود و بتمن می‌فهمد که پیروزی ساده‌ای وجود ندارد.

پرده دوم با این وضعیت بحرانی به پایان می‌رسد.
برای مطالعه 10 نکته مهم برای تبدیل کتاب به فیلمنامه اینجا کلیک کنید

حالا برای پرده سوم آماده است.

اسماعیل بهمئی

سلام، من اسماعیل بهمئی هستم. سینما برای من فقط یک سرگرمی نیست؛ بلکه راهی برای کشف داستان‌ها و نگاه‌های متفاوت به جهان هستند. سال‌هاست که آثار مختلف را دنبال می‌کنم و در این وبلاگ تلاش می‌کنم تجربه و دیدگاه خودم را در قالب نقد، تحلیل و معرفی با دیگر علاقه‌مندان به اشتراک بگذارم.

شما چه فکری می کنید؟

1 واکنش

برای ثبت واکنش، یکی از گزینه ها را انتخاب کنید.

WIDESHOT CONVERSATION

گفت و گو درباره این مقاله

دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.
0نظر منتشر شده

هنوز نظری منتشر نشده است

اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.