ژانر نوردیک نوآر طی سالهای اخیر به یکی از محبوبترین شاخههای تریلر جنایی تبدیل شده است. فضای سرد و افسرده، پروندههای پیچیده قتل، شخصیتهای خاکستری و روایتهای آرام اما پرتنش از مهمترین ویژگیهای این سبک هستند. سریال «مرد شاهبلوطی» (The Chestnut Man) که در سال ۲۰۲۱ توسط نتفلیکس منتشر شد، یکی از آثار موفق این ژانر بود و توانست با معمایی جذاب و فضایی دلهرهآور توجه بسیاری از مخاطبان را جلب کند.
اکنون نتفلیکس با سریال «The Chestnut Man: Hide and Seek» بار دیگر به همان جهان بازگشته است. اثری که اگرچه نوآوری بزرگی در ژانر جنایی ایجاد نمیکند، اما با تکیه بر نقاط قوت نسخه نخست، تجربهای سرگرمکننده و پرتعلیق را برای علاقهمندان به داستانهای جنایی و معمایی رقم میزند.
داستان سریال The Chestnut Man: Hide and Seek
داستان با یک فلشبک به سال ۱۹۹۲ آغاز میشود؛ زمانی که گروهی از دانشآموزان در جریان یک اردوی مدرسهای، جسدی را در منطقهای باتلاقی پیدا میکنند. از همان دقایق ابتدایی مشخص است که این اتفاق قرار است نقش مهمی در معمای اصلی داستان داشته باشد.
در زمان حال، کارآگاه نایا تولین و مأمور یوروپل مارک هس بار دیگر برای حل پروندهای جدید کنار یکدیگر قرار میگیرند. پرونده مربوط به قتل زنی به نام زارا سولاک است؛ زنی که پیش از مرگ توسط فردی ناشناس تحت تعقیب و آزار قرار گرفته بود. این فرد مرموز پیامهایی ترسناک و تهدیدآمیز برای او ارسال میکرد که در آنها از اشعار یک ترانه کودکانه استفاده شده بود.
با پیشرفت تحقیقات مشخص میشود زارا تنها قربانی این پیامهای عجیب نبوده و افراد دیگری نیز چنین پیامهایی دریافت کردهاند. همین موضوع کارآگاهان را وارد پروندهای پیچیده میکند که رفتهرفته ابعاد گستردهتری پیدا میکند.
در خط داستانی دیگری نیز با ماری هولست آشنا میشویم؛ مادری که هنوز پس از گذشت چند سال از مرگ دخترش اما نتوانسته با این فقدان کنار بیاید. او همچنان به دنبال حقیقت است و تلاش میکند سرنخهایی را پیدا کند که شاید پلی میان گذشته و جنایتهای امروز باشند.

نقطه قوت اصلی: فضاسازی کمنظیر
مهمترین ویژگی «Hide and Seek» همان چیزی است که از یک نوردیک نوآر انتظار داریم؛ فضاسازی.
سریال از مناظر سرد، رنگبندیهای خنثی، خیابانهای خلوت و لوکیشنهای تاریک به بهترین شکل استفاده میکند تا حس اضطراب و ناامنی را به مخاطب منتقل کند. تقریباً در تمام طول داستان نوعی احساس خفقان و ناراحتی در فضا جریان دارد که به شکل قابل توجهی بر تجربه تماشاگر تأثیر میگذارد.
این اثر همچنین از نمایش خشونت ابایی ندارد. قتلها گاهی بسیار خشن و آزاردهنده هستند، اما نکته مثبت اینجاست که سریال هرگز به سمت نمایش اغراقآمیز خشونت برای شوکه کردن مخاطب نمیرود و تعادل خود را حفظ میکند
معمایی جذاب اما نه چندان نوآورانه
اگر از طرفداران قدیمی ژانر جنایی باشید، احتمالاً برخی از پیچشهای داستانی برایتان قابل پیشبینی خواهد بود. سریال از فرمولهای آشنای آثار جنایی اسکاندیناویایی استفاده میکند و در بسیاری از مواقع مسیر آشنایی را طی میکند.
با این حال، نحوه اتصال خطوط داستانی مختلف به یکدیگر به اندازهای هوشمندانه است که مخاطب را تا پایان درگیر نگه میدارد. نویسندگان موفق شدهاند میان پرونده قدیمی و قتلهای جدید ارتباطی منطقی و قانعکننده ایجاد کنند؛ موضوعی که یکی از نقاط قوت اصلی فیلمنامه محسوب میشود.
البته نماد اصلی این فصل، یعنی ترانه شمارشی که بارها در داستان تکرار میشود، به اندازه آدمکهای شاهبلوطی فصل اول تأثیرگذار نیست. آدمکهای شاهبلوطی در فصل نخست به نمادی ماندگار و ترسناک تبدیل شده بودند، اما عنصر جدید داستان هرگز به همان اندازه در ذهن مخاطب باقی نمیماند
یکی از مهمترین دلایل موفقیت سریال، شیمی خوب میان دو شخصیت اصلی است. نایا تولین و مارک هس همچنان زوجی جذاب برای دنبال کردن هستند و تنشهای شخصی میان آنها به جذابیت داستان اضافه میکند.
شخصیتها و بازیگران
یکی از مهمترین دلایل موفقیت سریال، شیمی خوب میان دو شخصیت اصلی است. نایا تولین و مارک هس همچنان زوجی جذاب برای دنبال کردن هستند و تنشهای شخصی میان آنها به جذابیت داستان اضافه میکند.
فصل جدید فاش میکند که این دو شخصیت در فاصله میان دو فصل وارد رابطهای عاشقانه شدهاند، اما این رابطه به پایان رسیده است. همین گذشته مشترک باعث میشود همکاری آنها در جریان تحقیقات پیچیدهتر و در عین حال جذابتر شود.
دانیکا کورچیچ در نقش نایا تولین عملکرد بسیار خوبی ارائه میدهد و شخصیتی باهوش، مصمم و باورپذیر خلق میکند. در مقابل، مارک هس همچنان شخصیتی
بحثبرانگیز است؛ فردی که مشکلات عاطفی و تصمیمات شخصیاش گاهی باعث میشود همدلی مخاطب با او دشوار شود.
در میان بازیگران مکمل نیز سوفی گروبول در نقش مادر داغدار داستان یکی از بهترین بازیهای سریال را ارائه میدهد. شخصیت او بار عاطفی قابل توجهی به داستان اضافه میکند و بخشی از تأثیر احساسی سریال مدیون همین نقش است.
آیا The Chestnut Man: Hide and Seek ارزش تماشا دارد؟
اگر به دنبال یک تریلر جنایی پرتعلیق با فضای تاریک، پروندههای پیچیده قتل و شخصیتهای چندلایه هستید، «The Chestnut Man: Hide and Seek» میتواند انتخاب بسیار خوبی باشد.
![]()
این سریال قرار نیست قواعد ژانر را تغییر دهد یا تجربهای کاملاً متفاوت ارائه کند، اما تقریباً تمام عناصر محبوب نوردیک نوآر را به شکلی حرفهای کنار هم قرار میدهد. فضاسازی قدرتمند، بازیهای خوب، چند پیچش داستانی غافلگیرکننده و معمایی که تا قسمت پایانی جذاب باقی میماند، از مهمترین دلایل تماشای این اثر هستند.
در نهایت میتوان گفت «The Chestnut Man: Hide and Seek» شاید به اندازه فصل اول ماندگار نباشد، اما همچنان یکی از تریلرهای جنایی قابل توجه نتفلیکس محسوب میشود و برای طرفداران آثار معمایی و جنایی تجربهای ارزشمند خواهد بود.


