برای خیلی از طرفداران کمیک، بتمن مهمترین نماد «قهرمانی که نمیکشد» است.قانون نکشتن در مارول سالهاست با این اصل شناخته میشود که حتی در برابر خطرناکترین دشمنانش هم حاضر نیست مرز گرفتن جان یک انسان را رد کند. در دنیای دیسی هم البته تنها نیست؛ از سوپرمن گرفته تا بلو بیتل، خیلی از قهرمانان این جهان حاضر نیستند برای پیروزی به کشتن متوسل شوند.
اما برخلاف چیزی که بعضیها تصور میکنند، این نگاه فقط مخصوص دیسی نیست. در مارول هم تعداد زیادی از قهرمانان، کشتن را خط قرمز اخلاقی خود میدانند. درست است که در این جهان، چند چهره شناختهشده بیشتر از بقیه آمادهاند در موقعیتهای خاص دست به مرگبارترین تصمیمها بزنند، اما بخش بزرگی از ابرقهرمانان مارول همچنان ترجیح میدهند از جان همه محافظت کنند؛ حتی اگر آن «همه»، دشمنان خودشان باشند.
در ادامه، نگاهی میاندازیم به ۵ قهرمان مارول که قانون نکشتنشان به سختگیری بتمن است؛ و نفر اول فهرست، شاید حتی از شوالیه تاریکی هم سرسختتر باشد.
۵) هاوکآی
هاوکآی یکی از سختگیرترین قوانین نکشتن را در دنیای کمیک دارد؛ موضوعی که باعث میشود هر بار نویسندگان سعی میکنند او را وادار به شکستن این اصل کنند، نتیجه برای خیلی از طرفداران عجیب و حتی خارج از شخصیت به نظر برسد.

دو نمونه مهم از این مسئله به Dark Reign: The List – Avengers و Civil War II برمیگردد. در اولی، کلینت بارتن میخواست نورمن آزبورن، رهبر وقت شیلد، را بکشد چون تصور میکرد این تنها راه نجات دنیا از وحشت اوست. در دومی هم کلینت بروس بنر را کشت؛ قتلی که در قالب یک «مرگ از سر ترحم» تصویر شد، چون از قبل درباره آیندهای هشدار داده شده بود که در آن بروس به هالک تبدیل میشود و هزاران نفر را میکشد.
با این حال، متن اصلی این نکته را روشن میکند که هر دو لحظه آنقدر با شخصیت واقعی هاوکآی ناسازگارند که عملاً «خارج از کاراکتر» به نظر میرسند.
دلیل این نگاه هم روشن است: کلینت بارتن آنقدر با مرگ و گرفتن جان مخالف است که حتی ازدواجش با موکینگبرد را بر سر همین اصل از دست داد. وقتی فانتوم رایدر موکینگبرد را شستوشوی مغزی داد و بعد از رهایی، او فانتوم رایدر را از صخره به پایین انداخت و گذاشت بمیرد، هاوکآی حاضر نشد در کنار زنی بماند که جان کسی را گرفته است؛ حتی اگر همان زن، کسی باشد که دوستش دارد. همین یک ماجرا بهخوبی نشان میدهد که برای هاوکآی، نکشتن فقط یک ترجیح نیست؛ یک اصل غیرقابل مذاکره است.
۴) هالک
شاید حضور هالک در چنین فهرستی در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما متن استدلال مهمی را مطرح میکند: هالک، با وجود همه طغیانها و ویرانگریهایش، مدتها بهعنوان شخصیتی شناخته میشد که در تمام آن خشمهای کنترلنشدهاش هرگز جان کسی را نگرفته است.

ایده اصلی این است که بروس بنر همیشه بهطور ناخودآگاه بخشی از ویرانگریاش را مهار میکرده است. حتی وقتی هالک همهچیز را در اطرافش خرد میکرد، باز هم جان انسانها حفظ میشد. به همین دلیل، وقتی Devil Hulk برای نخستین بار در Immortal Hulk #8 جان کسی را گرفت، آن اتفاق به لحظهای بسیار مهم و تکاندهنده تبدیل شد؛ تا جایی که خود بروس هم تأکید میکند این همان خط قرمزی بوده که نه او و نه هالک معمولی هرگز از آن عبور نکرده بودند.
البته متن اشاره میکند که بعضی از آلترهای درونی او ممکن است برای کشتن تردیدی نداشته باشند، اما نه بروس بنر و نه Savage Hulk حاضر نیستند عامدانه جان کسی را بگیرند. در این خوانش، بنر مردی خشمگین و وحشتزده است که مدام آماده انفجار به نظر میرسد، اما در هسته وجودیاش هنوز انسان خوبی است. او نمیخواهد به دیگران آسیب بزند؛ فقط میخواهد درد خودش تمام شود.
حتی جالبتر از آن، متن یادآوری میکند که بروس بمب گامای اولیهاش را اساساً بهعنوان سلاحی غیرکشنده طراحی کرده بود؛ ابزاری برای پایان دادن به جنگها بدون آنکه جان کسی گرفته شود. همین نکته، نگاه بنر به زندگی و مرگ را از زاویهای متفاوت نشان میدهد.
۳) چهار شگفتانگیز
شاید قرار دادن چهار شگفتانگیز بهعنوان یک ورودی واحد، کمی میانبُر به نظر برسد، اما واقعیت این است که جدا کردن اعضای این گروه از یکدیگر، در بحثی مثل این چندان ساده نیست. Fantastic Four همیشه بیش از آنکه فقط یک تیم ابرقهرمانی باشند، یک خانواده بودهاند؛ خانوادهای که نماینده خوشبینی، انساندوستی و ساختن آیندهای بهتر است.

وقتی بسیاری از تیمهای ابرقهرمانی مدام با آیندههای آخرالزمانی روبهرو میشوند، چهار شگفتانگیز معمولاً چشماندازی نزدیک به آرمانشهر را نمایندگی میکنند؛ آیندهای که بر پایه مهربانی، فهم متقابل و پیشرفت علمی ساخته میشود. همین نگاه باعث میشود کشتن، اساساً در جهانبینی آنها جایی نداشته باشد.
متن روی این نکته تأکید میکند که چهار شگفتانگیز قبل از هر چیز یک خانواده هستند و این هویت خانوادگی، بچههایشان را هم به اعضایی مهم و ارزشمند در ساختار گروه تبدیل میکند. طبیعی است که در چنین فضایی، کشتن نهفقط غیراخلاقی، بلکه ناسازگار با کلیت روح این مجموعه باشد.
از طرف دیگر، آنها همیشه بهدنبال بهترین مسیر رو به جلو هستند و حاضر نیستند جهانی را بپذیرند که در آن نجات روز، با کشتن دشمنان به دست بیاید. جالب اینجاست که این مسئله برایشان آنقدر بدیهی است که حتی نیازی نمیبینند مدام دربارهاش شعار بدهند؛ آنها صرفاً میپذیرند که چنین کاری نمیکنند و بعد، دنبال راه دیگری برای نجات همه میگردند. برای این خانواده دانشمند، مرگ هیچوقت بخشی از معادله نیست.
۲) اسپایدرمن
اگر قرار باشد از میان قهرمانان مارول فقط یک نفر را انتخاب کنیم که بیشترین شباهت را به تصور عمومی از «قهرمانِ دارای قانون نکشتن» دارد، بدون تردید آن نام اسپایدرمن است.
پیتر پارکر بیش از هر چیز با حس مسئولیت تعریف میشود؛ این باور که باید از تواناییها و قدرتهایی که به دست آورده برای کمک به دیگران استفاده کند. همین اصل، مستقیماً او را به یکی از سرسختترین مدافعان جان انسانها در مارول تبدیل میکند. برای پیتر، تقریباً هیچ حدی وجود ندارد که حاضر نباشد برای نجات یک زندگی از آن عبور کند.

متن تأکید میکند که اسپایدرمن حتی بزرگترین دشمنانش را هم صرفاً «هیولا» نمیبیند؛ او آنها را آدمهایی میداند که هنوز میشود بهشان کمک کرد. همین نگاه است که باعث میشود همیشه حاضر باشد فراتر از حد معمول برود تا نگذارد کسی بمیرد.
نمونههایی که در متن آمدهاند دقیقاً همین مسئله را نشان میدهند: وقتی راینو بعد از یک حمله در مرکز شهر دچار حمله قلبی شد، اسپایدرمن آنقدر روی سینه بتنی او کوبید تا دستهای خودش شکست، فقط برای اینکه نجاتش دهد. یا وقتی جی. جونا جیمسون سعی کرد به گرین گابلین ـ دشمنی که پیتر بیش از هر کسی از او نفرت دارد ـ شلیک کند، این پیتر بود که خودش را جلوی گلوله انداخت.
در جهان اسپایدرمن، زندگی همیشه اولویت شماره یک است؛ مهم نیست آن زندگی متعلق به یک رهگذر بیگناه باشد یا به دشمنی که خودش بارها باعث رنج او شده است.
۱) دردویل
نفر اول این فهرست، دردویل است؛ قهرمانی که متن او را یکی از سرسختترین و اخلاقمدارترین مردان کل دنیای کمیک توصیف میکند. مت مرداک شخصیتی است که چه بهعنوان یک وکیل و چه بهعنوان یک کاتولیک مؤمن، همیشه خودش را با اصل و قاعده تعریف کرده است. در میان تمام این اصول، شاید هیچچیز بهاندازه تقدس جان انسان برای او مهم نباشد.
مت باور دارد که همه زندگیها مقدساند و به همین دلیل، گرفتن جان یک انسان همان خط قرمزی است که هرگز نباید از آن عبور کرد. همین نگاه باعث میشود بارها برای نجات حتی نفرتانگیزترین دشمنانی که با آنها روبهرو شده، خودش را به آبوآتش بزند؛ حتی در لحظاتی که شاید درونیترین خشمش چیز دیگری بخواهد.

اما مهمترین مثال برای درک شدت این باور، به آرک Know Fear برمیگردد؛ جایی که مت مرداک بهطور اتفاقی یک مجرم را میکشد. واکنش او، چیزی فراتر از شوک یا عذاب وجدان معمولی است. زندگیاش از هم میپاشد، وارد یک سقوط روانی میشود و پیش از آنکه حقیقت را بپذیرد، تقصیر را گردن همه دشمنانش میاندازد.
وقتی بالاخره واقعیت را قبول میکند، تصمیم میگیرد خودش را تسلیم قانون کند. دوستانش در گروه Defenders سعی میکنند او را آرام کنند و از تجربههای خودشان در مرگهای ناخواسته بگویند، اما این حرفها برای مت نه تسلیبخش، بلکه تکاندهنده است. او در پاسخ فریاد میزند که همه آنها «قاتل» هستند و حاضر نمیشود خودش را بالاتر از قانون انسان یا قانون خدا بداند.
همینجاست که دردویل از خیلی از قهرمانان دیگر مارول هم جلوتر میرود. متن بهدرستی یادآوری میکند که بسیاری از قهرمانان مارول ـ حتی اسپایدرمن ـ دستکم یکبار بهشکل تصادفی باعث مرگ کسی شدهاند، اما مت مرداک تنها کسی است که نهفقط خودش را تسلیم میکند، بلکه تا لبه پرتگاه هم به باورش وفادار میماند. و دقیقاً به همین دلیل است که او در رتبه اول این فهرست قرار میگیرد.
جمعبندی
اگرچه بتمن هنوز برای بسیاری از مخاطبان، نماد اصلی «قهرمانی با قانون نکشتن» است، اما مارول هم کم از این نظر دستِ خالی نیست. از هاوکآی که حاضر است بر سر این اصل زندگی شخصیاش را قربانی کند، تا اسپایدرمن که برای نجات دشمنانش هم از جان خودش میگذرد، و در نهایت دردویل که حتی در مواجهه با مرگ ناخواسته نیز خودش را بالاتر از قانون نمیبیند، این فهرست بهخوبی نشان میدهد که قانون نکشتن در مارول نه یک استثنا، بلکه یکی از مهمترین ستونهای اخلاقی بسیاری از قهرمانان این جهان است.



WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.