واکنش های آنلاین به فیلم های بزرگ، از «ادیسه» کریستوفر نولان تا «روز افشا»ی استیون اسپیلبرگ، نشانه ای از تغییری گسترده تر در شیوه تماشای سینما هستند. در بسیاری از بحث های شبکه های اجتماعی، فیلم دیگر اثری برای تجربه، تفسیر و گفت و گو نیست؛ بیشتر به مجموعه ای از ادعاها تبدیل می شود که باید درستی یا نادرستی شان را ثابت کرد.
بخشی از این وضعیت به سازوکار شبکه های اجتماعی برمی گردد؛ جایی که جمله های خشمگین، قطبی و تحریک کننده بیشتر دیده می شوند. بخشی دیگر هم حاصل این تصور است که نقد کردن یعنی شمردن خطاها، پیدا کردن تناقض های کوچک یا مقایسه اثر با تصویری است که پیش از تماشای آن در ذهن داشته ایم.
از «ادیسه» تا جنگ فرهنگی
«ادیسه» پیش از نمایش، درگیر بحث هایی بیرون از خود فیلم شد. انتخاب لوپیتا نیونگو برای نقش هلن تروا و حضور الیوت پیج، واکنش های تبعیض آمیز و جدل های فرهنگی را به دنبال داشت. مخالفان فیلم حتی پیش از تماشای آن، چنین انتخاب هایی را نشانه ای از شکست احتمالی اثر می دانستند.

در ادامه، فیلم به موفقیتی گسترده دست یافت؛ با این حال بحث ها متوقف نشد. امیلی ویلسون، مترجم و پژوهشگر شناخته شده «ادیسه»، نقدی تند درباره برداشت نولان از این متن منتشر کرد.
نکته مهم در اینجا خود نقد ویلسون نیست؛ او سال ها با این اثر ادبی سروکار داشته و دیدگاهش می تواند ارزش بررسی داشته باشد. مسئله زمانی آغاز می شود که برخی، نقد یک پژوهشگر را به عنوان مدرکی قطعی برای بد بودن فیلم عرضه می کنند.
هر اقتباسی که از متن اصلی فاصله می گیرد، لزوما اقتباس بدی نیست. فیلمساز ممکن است اثر تازه ای بسازد که از متن اولیه الهام می گیرد، اما هدف و زبان خودش را دارد. اقتباس، ترجمه مکانیکی یا بازسازی یک به یک نیست؛ نوعی تفسیر دوباره است.
نقد واقعی با ایرادگیری بی حاصل فرق دارد
میان نقدی مانند «بازی بازیگر برای من باورپذیر نبود» و جمله ای مانند «این اتفاق در دنیای واقعی رخ نمی دهد» تفاوت زیادی وجود دارد. اولی درباره کیفیت تجربه و اجرای فیلم حرف می زند؛ دومی ممکن است اساسا فراموش کند که با یک اثر داستانی روبه رو هستیم.

«روز افشا» نمونه ای از همین برخورد است. پایان فیلم بر لحظه ای احساسی استوار است که در آن مردم جهان از حقیقت وجود موجودات فرازمینی باخبر می شوند. بخشی از واکنش های آنلاین این بود که چنین اتفاقی در دنیای واقعی رخ نمی دهد. این اعتراض، به خودی خود نکته ای درباره کیفیت فیلم روشن نمی کند. فیلم قرار نیست همیشه نسخه ای مستند از جهان روزمره باشد؛ گاهی تصویری آرمانی یا خیال پردازانه از آنچه می تواند رخ دهد ارائه می کند.
حتی اگر مخاطب این تصمیم داستانی را نپسندد، باید توضیح دهد چرا چنین انتخابی با منطق، لحن یا هدف فیلم سازگار نیست. صرف گفتن اینکه «در واقعیت ممکن نیست» جای نقد را نمی گیرد.
امتیازها، حقیقت نهایی نیستند
یکی از نشانه های این رویکرد، تکیه افراطی بر امتیازهای تجمیعی و شاخص هایی مانند امتیاز مخاطبان در راتن تومیتوز است. این عددها می توانند تصویری کلی از استقبال یا مخالفت گروهی از تماشاگران به دست بدهند، اما کیفیت یک اثر هنری را به حقیقتی قابل اندازه گیری و غیرقابل بحث تبدیل نمی کنند.

سینما تجربه ای تا حد زیادی ذهنی است. ممکن است فیلمی برای گروه بزرگی جذاب باشد و برای تماشاگر دیگری شکست خورده به نظر برسد. وجود اجماع گسترده هم به معنای قطعی شدن ارزش یا بی ارزشی اثر نیست. امتیازها اطلاعاتی درباره واکنش ها هستند، نه جایگزین تماشای فیلم و فکر کردن درباره آن.
وفاداری به منبع، تنها معیار اقتباس نیست
اصرار بر وفاداری کامل به متن اصلی، در سال های اخیر در بحث اقتباس های سینمایی پررنگ شده است. بخشی از این نگاه از اقتباس های بازی های ویدیویی و بازسازی های لایو اکشن آثار انیمیشن نشئت می گیرد؛ آثاری که گاهی تلاش می کنند آشنایی مخاطب با نسخه قبلی را به دستورالعملی برای بازسازی تبدیل کنند.

اما تاریخ سینما نشان می دهد فاصله گرفتن از منبع می تواند به خلق فیلمی مستقل و ماندگار منجر شود. «آرواره ها»ی اسپیلبرگ از رمان پیتر بنچلی فاصله گرفت و «درخشش» استنلی کوبریک نیز برداشت آزادی از رمان استیون کینگ بود. اختلاف نظر نویسنده با فیلمساز، به تنهایی ارزش سینمایی فیلم را تعیین نمی کند.
دقت تاریخی هم باید در چارچوب هر اثر سنجیده شود. «ادیسه» داستانی اسطوره ای و آمیخته با خدایان و هیولاهاست، نه گزارشی تاریخی. بنابراین ممکن است طراحی لباس یا زره شخصیت ها دقیقا مطابق بازسازی های تاریخی نباشد، اما این موضوع تنها زمانی اهمیت دارد که با جهان و هدف فیلم تضاد پیدا کند. معیار اساسی، وفاداری اثر به داستان و منطقی است که خودش بنا می کند.
فیلم را با معیارهای خودش ببینیم
تماشاگر معمولا با پیش فرض وارد سالن می شود؛ تریلر، تبلیغات، شهرت کارگردان یا متن اصلی می توانند انتظاری مشخص بسازند. اگر فیلم دقیقا همان چیزی نباشد که انتظار داشته ایم، این اختلاف لزوما نشانه ضعف آن نیست. تبلیغات ممکن است تصویری گمراه کننده ساخته باشند، اما پس از آغاز فیلم باید تلاش کنیم آن را با قواعد خودش بفهمیم.
پرسش مفید این نیست که «آیا فیلم دقیقا همان چیزی را داد که می خواستم؟» بهتر است بپرسیم: «فیلم در پی ارائه چه تجربه یا ایده ای بود؟»
در مورد «ادیسه»، می توان گفت هدف نولان بازگویی قطعی و نهایی شعر هومر نیست؛ او از این متن کلاسیک برای پرداختن به مضمون هایی معاصر استفاده می کند. اینکه فیلم در این هدف موفق است یا نه، موضوعی جداگانه و قابل بحث است.
تماشای جدی فیلم به معنای کنار گذاشتن نقد نیست. برعکس، نقد زمانی ارزشمندتر می شود که از تجربه واقعی تماشاگر، تحلیل انتخاب های فیلمساز و توجه به ساختار اثر شکل بگیرد؛ نه از تکرار جمله ای که در شبکه اجتماعی بیشتر پسندیده شده است.
حتی اگر فیلمی را دوست نداشته باشیم، پرسیدن اینکه چرا با آن ارتباط نگرفته ایم، از استناد به یک درصد یا فهرست ایرادهای پراکنده نتیجه بیشتری دارد.
فیلم دیدن فقط پیدا کردن چیزهایی برای دوست داشتن یا نپسندیدن نیست. اثر سینمایی می تواند نگاه ما را به یک داستان، یک شخصیت یا مسئله ای انسانی تغییر دهد.
برای رسیدن به این تجربه، گاهی کافی است پیش از قضاوت نهایی، فیلم را ببینیم، با دقت گوش کنیم و اجازه دهیم خود اثر نشان دهد چه می خواهد بگوید.
منبع اصلی: این مطلب با ترجمه و بازنویسی مستقل تحریریه وایدشات بر اساس مقاله slashfilm.com تهیه شده است.




WIDESHOT CONVERSATION
گفت و گو درباره این مقاله
دیدگاه های دقیق و محترمانه، گفت و گو را ارزشمندتر می کنند.با حساب کاربری خود وارد شوید تا نظرتان را برای تحریریه و دیگر خوانندگان بنویسید.
هنوز نظری منتشر نشده است
اولین نفری باشید که درباره این مقاله گفت و گو را آغاز می کند.